تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
روى آورده و ظهور آن نزديك رسيده دفع نمائيد ، اين پسر را بكشيد و مرا نيز با او بقتل رسانيد كه اگر او را بگذاريد و دست از قتل او داريد و او بتبليغ رجال رسيد هرآينه عاقلان شما را « د * » و دين شما را باطل گرداند و شما را بدينى دعوت كند كه آن دين را نشناسيد - حليمه ( رض ) مىگويد كه چون اين سخن از كاهن شنيديم محمّد را صلى اللّه عليه و آله و سلم از دست او ربوديم ، گفتم مداواى جنون تو نه نمودن اولى است كه سخنان نامربوط « الف » و عبارات نامضبوط مىگوى ، اگر هزل گوى تو مىدانستيم هرگز بسوى تو نمىآمديم ، ما فرزند خود بكشتن نمىدهيم ، برو كسى پيدا كن تا ترا بقتل رساند و انتقام آزار ما از تو بستاند - محمّد را صلى اللّه عليه و آله و سلم برداشتيم و به منزل خويش آمديم و خدا دانا است كه بهر منزل كه با آن خوبروى مشك بوى نزول فرموده بودمى سالها بوى مشك از آن منزل برمىآمد :
مگر ز مصر بكنعان بشير مىآيد * كه باد زان سر كو دلپذير مىآيد بهر ديار كه گيسوكشان گذشت آن يار « ب » * ز خاك هم بوى عنبر مىآيد « ج »
بهر منزل از منازل بنى سعد كه در آن مىآمدم بوى مشك آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم فائح بود و آثار انوار جمالش از در « د » ديوان آن اماكن لائح بود ، بيت :
چنان از روزن دل نور آن دلدار مىتابد * كه خورشيد جمالش از در و ديوار مىتابد
و در اسلام او اختلاف است بعضى از اصحاب سير او را با شوهرش حارث بن عبد العزى كه مكنى با بو ذويب بود در سلك اصحاب رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم منتظم داشته‌اند « ه » و پسر حليمهء ( رض ) عبد اللّه نام كه ملقب به ضمره بود كه
هامش
( د * ) عاقلان شما را سفيه شمارد . ( الف ) سع - ( سخنان نامربوط مىگوى ) ندارد . ( ب ) عر ، مظ - گيسو شانه گشت آن پار ، قياسا " گذشت آن يار " ( ج ) قياسا " ز خاك آن‌همه بوى عبير مىآيد " ( د ) در و ديوار ( ه ) رجوع كنيد به حاشيه 25 ص 42 - 43 .