قبيلهء خود باز آورديم و از واقعاتى كه در راه پيش آمد يكى آن بود كه بر طائفهاى از نصارى حبش برگذشتم ، تيزتيز بر محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم نگاه كردند و سرخى چشمان چون ديدند از من پرسيدند كه اين فرزند تو از درد سرخى چشم شكايت نمىكند ، گفتم نى ، گفتند " هرچند مال مىطلبى بدهيم و صد هزار منت بر جان خود نهيم اين پسر را شان عظيم خواهد ، اما در كتب خويش چنين يافته « ب » ايم كه يك پيغمبر ( ص ) باقى مانده است و مولد او حرم او خواهد بود و گمان مىبريم كه او بوجود آمده يا نزديك رسيده است " حليمه ( رض ) گويد كه از ايشان ترسيدم و شبگير كردم و جدا گشتم - چون محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم را باز بقبيله رسانيدم نعم الهى دربارهء ما يوما فيوما متزايد بود تا سرآمد قوم شديم و تمامى قبيله بما محتاج شدند و ما را زرع و فرع به حد كمال رسيد و دولت بر دولت سر بعنان سماوات بركشيد تا به حد سهسالگى رسيده واقعهء شق صدرش بتحقيق پيوست .
در ذكر واقعه شق صدر آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم
اصحاب سير و تواريخ و ارباب احاديث شماريخ چنين مىگويند كه از مبدأ حال حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله و سلم عطلت و كسالت را دشمن مىداشت كه چون سن شريفش به سهسالگى رسيد ، حليمه ، ( رض ) مىگويد كه از من پرسيد كه چه حالت است « ج » كه در « د » روز برادران خود را نمىبينم ، گفتم ايشان به چرانيدن گوسفندان مىروند و در روز در چراگاه مىباشند و شب به منزل مىآيند - آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم بگريست و طبق ماه را به لآلى پروين آمين « ه » بست و گفت چنان كه
هامش
( ب ) سع ، غح ، مظ - يافتم .
( ج ) سع ، غح ، مظ - ( است ) ندارد .
( د ) ايضا در ندارد .
( ه ) قياسا « پروين آئين »