شوهر من برين فرزند آمده و جمال محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم ديد ضبط احوال خود نتوانست نمود - فى الحال برخاست و سجدهء شكر بجاى آورد و گفت اى حليمه ! در ميان جنّ و انس خوبروىتر ازين فرزند ارجمند نديدهام و حليمه ( رض ) مىگويد از آن روز باز كه اين فرزند ارجمند را به منزل خود بردم بركت و جمعيت بسيار ديدم و امور غريبه و واقعه « الف » هاى عجيبه مشاهده كردم و از جمله آثار بركت وجود آن فرزند كه در خاندان ما پديد آمدن گرفت يكى آن بود كه از شتر ضعيف ما يك قطره شير به صد گونه تدبير از وى حاصل نمىشد ، در آن شب چندان شير داد كه تمامى ظروف مملو گشت و شوهر من گفت كه اى « ب » حليمه ! بركت بخاندان ما روى آورد و نظر عنايت حق تعالى متوجه ما بود كه بديدار اين فرزند ارجمند مشرف گشتم - واقعهء ديگر آنكه روزى در كنار من بود گوسفندى چند مىگذشتند ، يكى و دو از آن گوسفندان مىآمدند و نزد وى سر به زمين نهادند و سر آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم مىبوسيدند و باز گرديدند - واقعه ديگر آنكه شب با ماه سخن مىگفت و اشارت مىكرد و ماه باشارت او منقلب مىگشت و چنانچه طفل را از گريه باز دارند ، ماه آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم را از گريه مشغول ساخته چنانچه حافظ ابو القاسم تميمي ( رح ) در دلائل النبوة آورده كه عباس رضى اللّه عنه گفت " يا رسول اللّه ! از نشانات نبوت تو كه مرا به اسلام دلالت كرد يكى آن بود كه تو در مهد بودى و ماه را ديدم كه با تو در بازى بود و تو بانگشت اشارت بوى مىكردى و به هر طرفى كه تو مىخواستى مائل مىشد و حضرت رسالتپناه صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود كه با هم مكالمه مىكرديم و مرا از گريه باز مىداشت و در پاى مهد من در سجده مىرفت و صوت آن مىشنيدم و روايتى آنكه عباس رضى اللّه عنه در جمال آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم روزى تيز نگاه مىكرد ، آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم سؤال فرمود كه اى عم ! حاجتى هست كه در من مىبينى ؟ گفت "
هامش
( الف ) ايضا - گذشت
( ب ) سع - اين