گردان " آنگاه مرا به خانه آمنه برد ، زنى ديدم كه روى او چون بدر منير مىتافت ، عبد المطلب شرح حال و نام من با وى تقرير كرد ، گفت " اهلا و سهلا يا حليمه " پس دست مرا بگرفت و در آن خانه برد كه آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم آنجا بود ، او را در جامهء از صوف سفيد پيچيده بودند و بوى مانند بوى مشك از وى مىدميد و در پشت وى « الف » حرير پارهاى سبز انداخته بود و آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم در خواب بود و چون روى او را باز كردم ، كودكى ديدم كه روى مباركش مانند آفتاب عالمافروز در لمعان بود و انوار حسن و جمال ذوالجلال از آئينه با كمال او تابان ، با خود گفت ، بيت :
برآمد اختر دولت ز طالعى مسعود * ز مطلع شرق اين ماه من چو روي نمود
مباش منكر اوضاع روزگار اياز * كه هست عاقبت روز « ب » عاشقان محمود
حليمه ( رض ) مىگويد كه چون نظر من بر جمال اين خجستهفرزند افتاد به صد هزار دل عاشق او گشتم و به صد هزار جان آشفته « ج » و فريفتهء او شدم بيت :
مردمان بر بيهوشى من حيرانند « د » * من در آنكس كه ترا بيند و حيران نشود
و بهيكبار ديدم كه از مجموع رگهاى بدنم شير بجانب پستانم روان شد و محبت او در صميم جانم مركوز گشته بمرتبهاى كه دست خود و بروايتى پستان خود بر سينهء وى نهادم تا از خوابش بيدار كنم - چشمها بگشاد و در روى من نگاه فرمود و تبسمى كرد ، ملاحتى در تبسّم او مشاهده كردم كه مثل آن در هيچ صاحب جمال مطالعه ننموده بودم - نورى ديدم كه از دو ديدهء او مشتعل گشت تا به عنان آسمان رسيد ، فى الحال روى پوشيدم و از آمنه ( رض ) مخفى داشتم - بعد از آن او را برداشتم و در كنار خود نهادم و پستان راست در دهان او دادم ، شير خوردن آغاز كرد ، چون پستان چپ بر وى كردم امتناع نمود - ابن عباس رضى اللّه عنهما گويد كه در آن
هامش
( الف ) سع ، مظ - شب ، قياسا شيب بمعنى سرازيرى
( ب ) سع ( روز ) ندارد .
( ج ) قياسا شيفته بمعنى عاشق
( د ) مصراع اول از وزن افتاده است