زمان حضرت مقدس نبوى صلى اللّه عليه و آله و سلم « ا » بعد موقوف گردانيدند كه يك پستان چپ ( براى ) شريكى كه داشت بگذاشت - حليمه ( رض ) گفت كه پستان ايمن خود همواره از براى آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم مىگذاشتم و ايسر به فرزند خود ضمره مىدادم و هرگز فرزند من از پستان ايمن شير نمىمكيد و آن حضرت صلى اللّه عليه و سلم نيز از پستان ايمن در جميع اوقات بدين و تيره شير نمىخوردند « ب » و هرگاه كه بعد از شير خوردن مىخواستم كه لب مبارك او را پاك سازم از غيب درين امر بر من سبقت مىگرفتند و تا خواجه از شير خوردن « ج » فارغ نمىشد فرزند من پستان در دهان نمىآشاميد و در چشمهاى خوابآلود او مىديدم و از فرح نمىتوانستم كه خود را نگاه دارم و مىخواستم او را به منزل خود برم تا شوهر من نيز از ديدار او برخوردار گردد و عبد المطلب گفت " بشارت باد ترا اى حليمه ( رض ) كه هيچ زن بقبيلهء خود چنين بازنمىگردد كه تو ، چون آن حضرت ( صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را برداشته به منزل خود مىبرى « د » آمنه ( رض ) گفت اى حليمه ! از مكه بيرون نروى تا مرا نبينى كه در شان اين فرزند واقعههاى غريب ديدهام و در باب او با تو وصيتها دارم و بعضى با من اظهار كرد و بعضى موقوف وداع گذاشت « ه » و از واقعات آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم كه آمنه ( رض ) با من گفت اول اين بود كه گفت كه سه شب پيش ازين در واقعه ديدم كه با من گفتند كه فرزند خود را بشيردارى از قبيلهء بنى سعد بده كه نسبت بابو ذويب داشته باشد ، بسيار گفتم كه اى آمنه بدانكه از بنى سعدم و پدر مرا و شوهر مرا كنيت ابو ذؤيب است و اين اتفاق حسنه دلالت بر صدق رؤياى تو مىكند و ديگر آمنه ( رض ) بسيارى از واقعات غريبه كه در آوان طلوع اين كوكب سعادت از مطلع سيادت بظهور پيوسته بود با من بگفت و وصيتها بجاى آورد و من فرزند را برداشته به منزل خويش آوردم - چون نظر
هامش
( ا ) قياسا بعدل موفق گردانيدند
( ب ) سع خوردند
( ج ) سع - مىخوردند
( د ) سع - مىبردى
( ه ) سع ، عح ، مظ - گذشت