تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
يا از درد زه مىزارم - گاهى بمرتبه‌اى كه هوش از من زائل مىشد كه زمين از آسمان فرق نمىتوانستم نمودن - آن شب در صحراى بودم ، ساعتى باستراحت در خواب شدم ، مىبينم كه شخصى آمد و مرا برگرفت ، در آبى كه چون شير سفيد بود درآورد و غوطه مىداد و مىگفت " ازين آب بسيار بياشام تا شير تو فراوان گردد كه عزت ابدى و ثروت « الف » سرمدى دربارهء تو مبذول خواهد افتاد " مرا مىشناسى ؟ " جواب دادم كه نى ، گفت " آن حمد و شكرم كه در حال محنت و مشقت مىگفتى ، اى حليمه ! وظيفه آنكه به بطحاى مكه روى كه توسعه در رزق آنجا خواهى ديد و نورى ساطع و ضياى لامع سرزمين با خود همراه خواهى آورد " و بكمال اين واقعه مرا دلالت فرمود و دست بر سينهء من زد و گفت " اعطاء « ب » اللّه لك الرزق و اجرى لك اللّبن خداى تعالى شير ترا بسيار گرداند و ترا روزى گشاده دهد - چون بيدار شدم پستان خود را پرشير يافتم و الم گرسنگى و علت جوع را به تمامى زائل ديدم و تمامى قبيله بشدت تمام و قلت طعام روزگار مىگذرانيدند و الف « ج » قد سهى سروان به مثل نون خم گشته بود و سروران به شكم ايشان ملصق شده بود و نالهء اهل مجاعت باستطاعت از زمين باسمان پيوسته و از فقدان طعام روز فرخ ايشان بشام رسيده . القصّه از حركت اين خواب تغير تمام به حالت من راه يافته چنان كه روز ديگر از بنات قبيله من هركه مرا مىديد ، تعجب نمود ، مىگفت كه اى حليمه ! ترا چه حالت است كه ديروز لاغر بودى و ضعيف ، امروز « د » به بنات ملوك و دختران سلاطين مانى - با خفاى اين واقعه مامور بودم ، اظهار آن نمىنمودم ، درين « ه » اثنا مردان قبيلهء من قصد بطحاى مكه نمودند تا به جهت طلب عيش از اولاد قريش برسم حضانت هركدام فرزندى اختيار كنند - من نيز با شوهر خود حارث بن عبد العزى بن رفاعة بن ملا بن « و » ناضره بن سعد بن بكر و فرزندان خود عبد اللّه و آنيسه « ز » و خدامه كه
هامش
( الف ) غح ، عر ، - سرورت . ( ب ) سع ، مظ - ادر اللّه . ( ج ) سع ، مظ ، غح - قد الف سياهى روان . ( د ) عر ، مظ - فريه . ( ه ) سع ، مظ - اين ندارد . ( و ) ويلان ( معارج النبوه ص 52 ) ( ز ) انيسه ( روض الانف و الوفا باحوال المصطفى ) .