كسرى معرض داشت كه من نيز در آن شب در خواب ديدم كه شتران تند سركش اسپان عرب را مىكشيدند تا از دجله گذرانيدند و در بلاد فارس منتشر گشتند و باز از عقوبت اين خواب خوف بر خوف بيفزود ، از مدبر پرسيد كه نتيجهء اين واقعهها چه تواند بود ؟ جواب داد كه تصور من آنست كه در بلاد عرب امرى واقع شده است كه اين از لوازم آنست - از طوائف كاهنان و منجمان استفسار نموده به اطراف و جوانب مكاتب ارسال فرمود و از آن جمله مكتوبى به نعمان « 21 » منذر كه حاكم بصره بود ، بنوشت كه مشكلى چند روى نموده ، عالمى را بنزد من ارسال نماى كه مجال آنها استفسار تواند نمود « الف » نعمان عبد المسيح را كه پسر خواهر سطيح بود به خدمت كسرى فرستاد و سطيح « 22 » از مهتران فن كاهنت « ب » و كاهن بود - كسرى صورت واقعه بيان كرد و فرمود " اگر توانى مشكلات ايشان را جواب گوى و اگر نتوانى در استكشاف از خال خود سطيح معاونت جوى " - عبد المسيح گفت " من از عهدهء جواب اين
هامش
( الف ) قياسا " از آن مجال استفسار تواند نمود "
( ب ) كهانت .
( 21 ) نعمان اصلا پسر منذر بود ( ابن هشام ، ابن كثير ) - ابن اسحاق مىگويد كه چون پيش امير المؤمنين حضرت عمر رضى اللّه عنه در عهد خلافت او شمشير نعمان بن منذر آوردند آنوقت حضرت عمر ( رض ) بعد از سلام مسنونه از جبير ( رض ) بن مطعم بن عدى بن نوفل بن عبد مناف كه از انساب قريش و بقيه عرب خيلى واقف بود ، درباره خانواده نعمان بن منذر استفسار نمود و جبير ( رض ) بقول خودش اين علم را از ابو بكر صديق رضى اللّه عنه كه در آن علم ماهر بود آموخته بود - گفت " از اولاد قنص بن معد بود ولى بقول ابن اسحاق ديگر تمام اهل عرب گويند كه نعمان بن منذر از اولاد لخم بود و لخم از اولاد ربيعه بن نصر ( سيره ابن هشام ج اول ص 16 ) .
( 22 ) " معنى سطيح ستان خوابيدن كه از كمزورى اعضا از برخاستن بازمانده بود " ( لسان العرب مؤلفه جمال الدّين محمد بن مكرم ، طبع بيروت 1373 ه ج 2 ص 483 ) . از روى تحقيق جديد سطيح يك عفريت شيطانى بود ( اردو دائرةالمعارف الإسلاميّة طبع دانشگاه پنجاب لاهور 1393 ه ج 11 ص 18 ) بازهم ماهرين علم انساب عرب در كتب خويش ذكر آن كردهاند و نسب آن ( سطيح ) بن ربيعه بن مسعود بن مازن بن زئب بن عدى بن مازن بن غسان بود ) سيرة ابن هشام ج 1 ص 18 ) - سطيح كاهنى معروف زمانهء خويش بوده و او آن علم كهانت از جنّى آموخته بود - وهب بن منبه ( رض ) گويد قيل لسطيح انّى لك هذا العلم فقال لى صاحب من الجنّ استمع اخبار من السّماء و من طور سيناء حين كلّم اللّه تعالى منه موسى عليه السّلام فهو يؤدى الى من ذلك ما يؤديه ( روض الانف ج 1 ص 18 ) مولانا شيخ عبد الحق محدث دهلوى ( رح ) در شرح حالات سطيح رقمطراز است سطيح كه در علم كهانت از همه ماهرتر بود و حال وى از عجائب و غرائب بود ، گويند كه وى را مفاصل نبود و قدرت بر قيام و قعود نداشت الّا وقتى كه در غضب شدى ، پرباد گشتى و بنشستى و در اعضاى وى هيچ استخوان نبود مگر استخوان سرهاى دست و اصابع وى گويا سطحى بود از گوشت ، چون مىخواستند كه وى را بجاى برند مىپيچيدند و مىبردند چنان كه جامه را مىپيچند و مىبردند و گويند كه روى وى در سينه وى بود و او را سر و گردن نبود و عمر وى قريب به ششصد سال بود و چون مىخواستند كه وى كهانت كند ، وى را مىجنبانيدند همچنانكه مشك دوغ را بجنبانند ، پس نفس بر وى افتادى و از مغيبات خبر دادى ( مدارج النبوه ج 1 ص 18 ) - ابن طرار جريرى گفته است كه سطيح ششصد سال بقيد حيات ماند و بعضى گفته پانصد سال و بقول بعضى سيصد سال ( سيرة النبوية از ابن كثير ج اول ص 221