تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
است « الف » كه عبد المطلب بخواب ديده كه زنجير از نقره از پشت وى بيرون آمد ، يك سر به آسمان كشيده و يك سر به زمين و يك سر بمشرق و يك سر به مغرب و همان زنجير درختى گشت كه بر هر برگ آن نور بود و اهل مشرق و مغرب با آن درخت متعلق شدند ، بر معبر بيان كرد ، گفت از پشت او فرزند بدر آيد « ب » كه اهل مشرق و مغرب متابعت او كنند - " در خبر است كه حق تعالى چون خواست كه آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم را در شكم آمنه خلق كرد در شب جمعه از ماه رجب ، خازنان جنت را فرمان داد كه درهاى فردوس بگشايند و آرايش كنند و در آسمانها و زمينها ندا دادند كه درّ مكنون و آن نور مخزون و آن حبيب قديم و آن محبوب كريم امشب در شكم آمنه مىآيد و بعد از هشت ماه عالم را بيايد و گنج مخفى را آشكاره كند .
آمد بهار اى دوستان منزل سوى بستان كنم * گرد عروسان چمن خيزيد تا جولان كنم آمد رسولى در چمن كاين طبل را پنهان زند * جانم فداى عاشقان امروز جان‌افشان كنم
صفيه ( رض ) بنت عبد المطلب مىگويد كه در شب ولادت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم قابلهء محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم بودم ، نور در حين ولادت آن سرور ( ص ) بظهور آمد كه بر نور چراغ غالب گشت ، در آن شب شش علامات را مشاهده كردم ، يكى آن بود كه چون به زمين آمد سجده كرد ، دويم آنكه سر برداشت به زبان فصيح و عبارت صريح گفت " لا إله إلّا اللّه انّى رسول اللّه " سيم آنكه خانه را از نور او روشن ديدم ، چهارم آنكه چون خواستم كه او را بشويم ، هاتفى آواز داد كه اى صفيه خود را زحمت مده كه ما او را شسته فرستاديم ، پنجم آنكه هم ختنه كرده بود و هم ناف بريده ، ششم آنكه خواستم كه او را در لفافه پيچم بر پشت او خاتم نبوت
هامش
( الف ) اين خبر را على القيروانى در كتاب البستان نقل كرده ( روض الانف ج 1 ص 105 ) ( ب ) غح ، عر ، مظ - بيرون ايد .