در بتخانه بود به روى افتادند و منكوس گشتند - ديگر آنكه اخبار شياطين از كاهنان قريش انقطاع يافت و تدريس ابليس در مدارس و مجالس ايشان مندرس گشت ، لكن اكثر علما و بسيارى از اهل حديث اين حديث را از علامات ظهور نبوت آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم نمودند ، چنانچه در حديث وارد است " لا كهانة بعد النّبوة " « الف » ديگر آنكه يك شبانروز تمام ملوك روى زمين گنگ گشتند و از حل قوه ناطقه عاطل ماندند و آن غايت هيبت و شوكت وجود آن سلطان صاحب نطق
" وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى "
« ب » بود كه مهر سكوت بر دهان هزلگويان برنهاده بود
زبان كه وصف جمالت بداستان خواند * چو « ج » تو جمالنماى زبان كرا ماند
نديد ناطق حسنت بگاه جلوهء ناز * كه غائبانه بوصفت سخن همىراند
ديگر آنكه در اطاق كسرى كه جفت آن در عرصهء گيتى نشان ندادهاند ، كسرى قوى پديد آمد و چهارده كنگره از شرفات آن ساقط گشت و به جهت آن تفرقه بسيارى بخاطر كسرى راه يافت فامّا تغير خاطر « د » خويش به هيچكس اظهار نكرد و خود را از آن فارغ البال مىداشت - ديگر آنكه كسرى به بالاى دجله بنايى بغايت رفيع ساخته بود و در وى مال بسيار صرف نمودهء آب دجله طغيان نموده آن عمارت هم در آن شب ويران ساخت ، خبر آن بشنيد ، تفرقهء خاطر « ه » زيادت گشت - ديگر بسمع كسرى رسيد و آن منعدم شدن آب درياچهء ساوه و جريان وادى سماوه كه يكى از رودخانههاى ديار شام بود و پيش ازين تاريخ به مدت هزار سال آب در آن وادى جارى نشده بود - القصّه كسرى از تواتر اين واقعات خائف و انديشناك مىبود - ديگر آنكه آتش فارسيان كه در آتشكدهء خويش مدتى هزار سال است كه برافروخته بودند ، در آن اصلا افسردگى « ز » نيافته بود ، منقطع گشت - ازينجهت تفرقهء خاطرش زيادت گشت و دغدغه مضاعف شد - ديگر آنكه چون قاضى القضاه مجوس در مجلس
هامش
( الف ) براى روايت بالمعنى رجوع كنيد به روض الانف و سيرة النبوية لابن هشام ج 1 ص 136 - 137 .
( ب ) النّجم 3
( ج ) سع ، غح ، مظ - چون
( د ) سع ، غح ، مظ - خواطر
( ه ) ايضا
( ز ) قياسا راه نيافته بود .