تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
باغ و بستانم سر كوى تو بس * سنبل و ريحان من « الف » موى تو بس بىتوام باغ ( و ) گلستان گلخن است * با توم زندان به از صد گلشن است بىتو گل در ديده خار آيد مرا * دل به جنت بىتو نگشايد مرا تو ز من شو باغ و بستان گو مباش * چون تو جانان منى جان گو مباش

در بيان بعضى از وقائع غريبه كه در وقت تولد آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم و يا پيش از تولد بظهور رسيده

يكى آن بود كه چون والدهء آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم به آن حضرت حامله شد در خواب ديد كه فرشته آمد و مىگويد كه هيچ خبر دارى كه در شكم تو پيغمبر آخر زمان صلى اللّه عليه و آله و سلم است - آمنه ( رض ) گويد « ب » كه اين خواب بزنان گفتم ، ايشان گفتند تو را آسيب جن است ، در دست و گردن آهن بكن ، چون آهن پوشيدم ، از تن من فروريخت و گويد كه من در ايام حمل ثقل كه زنان را بايد هرگز نمىگرفتم و آمنه گويد كه نزديك ولادت آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم همان فرشته بين النّوم و اليقظان آمد و گفت اين دعا بخوان " اعيذنا بالواحد من كل حاسد " « ج » و بعد از ولادت او را محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم نام كن و چون آمنه حامله شد عبد اللّه را به طرف شام روان كرد جهت تجارت ، عبد اللّه در بازگشت بيمار شد و در مدينه در خانه خود كه بنى نجاراند بماند و همان جاى وفات يافت - در خبر
هامش
( الف ) سمن ( معارج النبوه ص 40 . ( ب ) غح ، عر ، مظ - گفت . ( ج ) اعيذه من بالواحد من كل شر حاسد .