بدان اى درويش كه تحقيق اين حال و تصديق اين مقال وقتى بر تو مكشوف گردد كه بدانى كه بهار بر دو گونه است ، بهار اشباح و بهار ارواح ، اول عبارت از فصل است و ثانى كه كنايه از وصل اين شفيع صلى اللّه عليه و آله و سلم ، بهار اشباح سبب آرايش عالم آب و گل آمد و بهار ارواح آسايش جان و دل آمد و تحقيق اين معنى در تفسير بحر درر « الف » بعبارت بديع و اشارت بديع و اشارت منيع مبين و مبرهن مىگردد - بيت
آمد بهار اى عاشقان تا خاكدان بستان شود * آمد نداى آسمان تا مرغ جان پران شود
هم بحر هم « ب » گوهر شود ، هم شوره چون كوثر شود * هم سنگ لعل كان شود ، هم جسم جمله جان شود
دانى چرا چون ابر شد ، در عشق چشم عاشقان * زيراكه آن ماه بيشتر در ابرها پنهان شود
و بعضى از ارباب اشارت گويند كه ربيع بر سهگونه است ، ربيع نبات و ربيع ابدان و ربيع قلوب ، ربيع نبات از براى تفريح ديده است و ربيع ابدان از براى نظارهء عقل است و ربيع قلوب از براى مشاهدهء معرفت است - در بهار نبات گل و لاله است و در بهار ابدان آه و ناله است و در بهار دل كار به عشق حواله است - در بهار نبات گل و گلزار بينند و در بهار ابدان فعل و آثار بينند و در بهار دل تجلى ديدار بينند و در بهار نبات لطافت و نضارت و در بهار ابدان طاعت و خدمت و در بهار دل رويت و مشاهدت است - بيت
اى بهار عاشقان ديدار تو * وى گل و گلزار جان رخسار تو
هامش
( الف ) عر - بحر درى .
( ب ) مظ - ( هم ) ندارد ، قياساهم بحر پرگوهر شود ، هم شوره چون كوثر شود.