شده و از زمانهء ابراهيم عليه و لسّلام سههزار و هفتاد سال بكمال رفته و از زمانهء نوح عليه السّلام چهار هزار و چهارصد و نود سال انقضا پذيرفت و از زمان آدم عليه السّلام شش هزار و هفتصد و پنجاه سال بتقديم پيوسته ، ذكر فى معارج النّبوة و در ميلاد آورده است كه تولد آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم بعد از شش هزار و چهل سال از هبوط آدم عليه السّلام بود - حبّذا « الف » اينچنين بدر منير كه از افق عزت طلوع كند و مرحبا اينچنين آفتاب جهانگيرى كه از مشرق غايت در لمعان درآيد تا بظهور او ظلمات كفر و عصيان بنور ايمان و احسان مبدل گردد و ليالى شقاوت در ايام سعادت منتقل گردد و از محدب فلك الافلاك تا نقتگاه مركز خاك و ازين سطح عرش معلّى تا صحن فرش غبرا « ب » به يمن مقدم او از تاريكى بيرون آمد :
ولد النّبى و زلت الاملاك * و نأى الضّلال و ادبر الاشراك
تا شب نيست « ج » صبح هستى زاد * آفتابى چو او ندارد ياد
فيض فضل خداى دايهء او * فر پرهماى سايهء او
حكمت كن ز حكم لميزل او * اول الفكر آخر العمل او
و نيز اتفاق ارباب حكمت است كه در آوان ربيع بوده كه آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم از ممكن غيب بعالم شهود تشريف نمود و اين گلدسته عالم اسرار در فصل بهار از گلزار گلشنسراى عالم ارواح به اين جهان اصباحگذار فرموده و اين بساط بسيط را بر مثال صحائف لطيف نه سمأ خضرا و رياحين معارف تمكين و تزئين داده - بيت
اى خيمه بر فراز نهم آسمان زده * بالاى عرش نور رخت سايبان زده
بر بام چرخ قدر تو بنهاده نردبان * و آتش پس از عروج بر آن نردبان ده
در سايهء نبوت ( و ) ظل رسالتت * سكان خاك نوبت امن امان زده
هامش
( الف ) غح ، عر ، مظ - چندان
( ب ) سع ، غح - غرا .
( ج ) غح ، مظ - است ، عر - ( است ) ندارد