تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
و يقول : ردّونى إلى الدّنيا و يجاب :
كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها .
« 1 » [ شيخ مفيد رحمه اللّه با سند خود روايتى از امام باقر عليه السّلام نقل مىكند كه خلاصه‌اش اين است : همانا هنگامى كه خداى عزّ و جلّ مىخواهد روح فاجرى را قبض نمايد به فرشته مرگ امر مىكند كه با ياران خود به سوى دشمن من برو ، آن دشمنى كه از انواع نعمت‌هاى من برخوردار شده بود و او را به دار السلام دعوت كرده بودم ولى دعوتم را اجابت نكرده و كفران نعمت نموده بود ، روح خبيث او را بگير و به جهنّم پرتاب كن ! ملك الموت بعد از دريافت اين دستور ، به سوى او مىرود درحالىكه صورتش گرفته و ترسناك و مانند شب ظلمانى ، تاريك است و نفسش مانند شعلهء آتش و چشمانش همچون برق خيره و تاركننده و صدايش مثل صاعقه كوبنده است و سر اين ملك الموت در آسمان و پاهايش در هوا ، يك پايش در مشرق و پاى ديگرش در مغرب است درحالىكه ميله‌هايى كه داراى شاخه‌هاى زيادى است در دست دارد كه او را پانصد فرشته همراهى مىكنند كه در دست هركدام از آنها تازيانه‌اى آتشين است و بالاپوشى سياه و درشت‌باف بر تن و قطعه‌اى از آتش جهنّم همراه دارند كه از جملهء آن فرشتگان ، فرشته‌اى است به نام سقاطيس كه از نگهبانان جهنم است . پس ملك الموت به او نزديك مىشود و جرعه‌اى از شراب جهنم را در گلوى او مىريزد . پس زمانى كه اين فاجر اين صحنه را با طول و تفصيل مشاهده مىكند عقلش حيران مىگردد و استغاثه و ناله سرمىدهد و مىگويد : مرا به دنيا بازگردانيد ! در پاسخ او گفته مىشود : هرگز ، چنين امرى امكان‌ناپذير است و اين سخنى است كه او گويندهء آن است ( و بعد از بازگشت به دنيا
هامش
( 1 ) - سورهء مؤمنون ( 23 ) ، آيهء 100 .
رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى ) — صفحة 207 | ميرزا جواد آغا الملكي التبريزي