يا از وصال خودم دور مىگردانم ؛ آيا او در گرفتارىها به غير من ، آرزو مىبندد ؛ در صورتى كه گرفتارىها به دست من است ! ؟ و به غير من ، اميدوار مىشود و در فكر خود در خانه جز مرا مىكوبد ! ؟ با آنكه كليدهاى همه درهاى بسته نزد من است و در خانهء من براى كسى كه مرا بخواند ، باز است .
كيست كه در گرفتارىهايش به من اميد بسته و من اميدش را قطع كرده باشم ؟ ! كيست كه در كارهاى بزرگش به من اميدوار گشته و من اميدش را از خود بريده باشم ؟ ! من آرزوهاى بندگانم را نزد خود محفوظ داشته و آنها به حفظ و نگهدارى من راضى نگشتند و آسمانهايم را از كسانى كه از تسبيح كردن من خسته نشوند ( فرشتگان ) پر كردم و به آنها دستور دادم كه درهاى ميان من و بندگانم را نبندند ؛ ولى آنها به قول من اعتماد نكردند ، مگر آن بنده نمىداند كه چون حادثهاى از حوادث من او را درهم كوبد ، كسى جز به اذن من آن را از او برندارد ؟ ! پس چرا از من رويگردان است ؟ ! من با وجود و بخشش خود آنچه را از من نخواسته به او مىدهم سپس آن را از او مىگيرم و او برگشتنش را از من نمىخواهد و از غير من مىخواهد ؟ !
او دربارهء من فكر مىكند كه ابتدا و پيش از خواستن او عطا مىكنم ؛ ولى چو از من بخواهد به سائل خود جواب نمىگويم ؟ مگر من بخيل هستم كه بندهام مرا بخيل مىپندارد ؟ ! مگر هرجود و كرمى از من نيست ؟ ! مگر عفو و رحمت دست من نيست ؟ !
مگر من محل آرزوها نيستم ؟ پس كه مىتواند آرزوها را پيش از رسيدن به من قطع كند ؟ [ چه كسى مىتواند رشتهء آرزوها را به جز من قطع كند ؟ ! ]
آيا آنها كه به غير من اميد دارند نمىترسند ؟ اگر همهء اهل آسمانها و زمين به من اميد بندند و به هريك از آنها به اندازهء همهء آنچه همگى آرزو
رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: ميرزا جواد آغا الملكي التبريزي
ص١٠٧