كائنات از روى ظاهر آدمى است و اذّلّ موجودات سگ ، به اتّفاق خردمندان سگ حقشناس به از آدمى ناسپاس .
سگى را لقمهاى هرگز فراموش * نگردد گر زنى صد نوبتش سنگ
و گر عمرى نوازى سفلهاى را * به كمتر چيزى آيد با تو در جنگ
و چهقدر شايسته است در اينجا ذكر اين خبر شريف كه دل را نورانى و چشم را روشن مىكند : روايت شده كه حضرت صادق عليه السّلام را غلامى بود كه هرگاه آن حضرت سواره به مسجد مىرفت آن غلام همراه بود ، چون آن حضرت از استر پياده مىگشت و داخل مسجد مىشد آن غلام استر را نگاه مىداشت تا آنجناب مراجعت كند .
اتّفاقا در يكى از روزها كه آن غلام بر در مسجد نشسته و استر را نگهداشته بود چند نفر مسافر از اهل خراسان پيدا شدند ، يكى از آنها رو كرد به او و گفت : اى غلام ميل دارى كه از آقاى خود حضرت صادق عليه السّلام خواهش كنى كه مرا مكان تو قرار دهد و من غلام او باشم و به جاى تو بمانم و مالم را به تو بدهم ؟ و من مال بسيار از هرگونه دارم ، تو برو و آن مالها را قبض كن و من به جاى تو اينجا مىمانم ؟
غلام گفت : « از آقاى خود خواهش مىكنم اين را » پس رفت خدمت حضرت صادق عليه السّلام و گفت : « فدايت شوم ، مىدانى خدمت مرا نسبت به خودت و طول خدمتم را ؛ پس هرگاه حقتعالى خيرى را براى من رسانيده باشد شما منع آن خواهيد كرد ؟ »
فرمود : من آن را به تو خواهم داد از نزد خودم و از غير خود منع مىكنم تو را .
پس غلام قصّهء آن مرد خراسانى را با خويش براى آنجناب حكايت كرد . حضرت فرمود : اگر تو بىميل شدهاى در خدمت ما و آن مرد رغبت كرده به خدمت ما قبول كرديم ما او را و فرستاديم تو را .
پس چون غلام پشت كرد به رفتن ، حضرت او را طلبيد ، فرمود : به جهت طول خدمت تو در نزد ما يك نصيحتى تو را بكنم آن وقت مختارى در كار خود ، و آن نصيحت اين است كه چون روز قيامت شود حضرت رسول آويخته و چسبيده باشد به نور « اللّه » و امير المؤمنين آويخته باشد به رسول خدا و ائمّه عليهم السّلام آويخته به امير المؤمنين عليه السّلام و شيعيان ما آويخته باشند به ما ، پس داخل شوند در جائى كه ما