قال امير المؤمنين عليه السّلام : و اللّه لدنياكم هذه اهون فى عينى من عراق خنزير فى يد مجذوم « 1 » ؛ به خدا سوگند كه اين دنياى شما خوارتر است در ديدگان من از استخوان بىگوشت خوكى كه باشد در دست صاحب جذام » . و اين نهايت تحقير است از دنيا ؛ چه استخوان از هرچيز بىقدرى خوارتر است خصوص اگر از خوك باشد ، و خصوص اگر در دست مجذوم باشد كه در آن حال هيچچيز از آن پليدتر نيست .
مثل چهارم
براى اشخاصى است كه عمرى به نعمت حقتعالى گذرانيدهاند ، چون مقام امتحان و ابتلاء آنها شد كفران نعم كرده و روى از منعم حقيقى تافتند و به سوى غير خدا شتافتند و مرتكب شدند آنچه را كه شايستهء آنها نبود .
و اين مثل را « شيخنا البهائى » در كشكول ذكر نموده و آن را به نظم درآورده و ما در اينجا اكتفا به همان نظم شريف نموده و آن را از كشكول نقل مىنمائيم قال رحمة اللّه :
عابدى در كوه لبنان بد مقيم * در بن غارى چو اصحاب رقيم
روى دل از غير حق برتافته * گنج عزّت را ز عزلت يافته
روزها مىبود مشغول صيام * يك ته نان مىرسيدش وقت شام
نصف آن شامش بدى نصفى سحور * وز قناعت داشت در دل صد سرور
بر همين منوال حالش مىگذشت * نامدى از كوه هرگز سوى دشت
از قضا يك شب نيامد آن رغيف « 2 » * شد ز جوع آن پارسا زار و نحيف
كرده مغرب را ادا وانگه عشا * دل پر از وسواس و در فكر عشا
بسكه بود از بهر قوتش اضطراب * نه عبادت كرد عابد شب نه خواب
صبح چون شد زانمقام دلپذير * بهر قوتى آمد آن عابد به زير
بود يك قريه به قرب آن جبل * اهل آن قريه همه گبر و دغل
عابد آمد بر در گبرى ستاد * گبر او را يك دو نان جو بداد
عابد آن نان بستد و شكرش بگفت * وز وصول طعمهاش خاطر شكفت
كرد آهنگ مقام خود دلير * تا كند افطار بر خبز شعير « 3 »
در سراى گبر بد گرگين « 4 » سگى * مانده از جوع استخوانى و رگى
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه فيض الاسلام ص 1192 حكمت شماره 228 .
( 2 ) - نان
( 3 ) - جو
( 4 ) - گرگين با دو گاف فارسى بر وزن غمگين يعنى صاحب جرب و گرى ( منه ) .