آنگاه فرمود كه : اين پيغمبران دنيا را از خود به منزلهء مردارى فرض كردند كه حلال نيست براى احدى كه از آن خود را سير كند مگر در حال ضرورت خورند از دنيا به مقدارى كه نفسى بر ايشان باقى بماند و روحشان « 1 » بيرون نرود ، و دنيا نزد آنها به منزلهء مردارى بود كه بوى گند آن شدّت كرده باشد كه هركس از نزد آن بگذرد دماغ و دهن خود را بگيرد ؛ پس ايشان از دنيا مىگيرند به مقدارى كه به تكلّف ايشان را به منزل برساند ، و خود را سير نمىكنند از آن جهت گند آن ، و تعجّب كنند از كسانى كه خود را سير مىكنند و شكم خود را پر مىكنند از آن ، و راضى مىشوند به آنكه دنيا نصيب و بهرهء ايشان باشد .
اى برادران ! به خدا سوگند كه دنيا را براى كسى كه خيرخواه نفس خود باشد از مردار گنديدهتر است و از مرده مكروهتر است ، ليكن كسى كه نشوونما كرده در دبّاغخانه ، بوى گند آنجا را نمىيابد و بوى بد آن او را اذيّت نمىكند ، چنانكه اذيّت مىكند كسانى را كه از آنجا عبور مىكنند يا مىنشينند نزد ايشان .
و نيز آن حضرت فرمود : « و ايّاك أن تغتر بما ترى من اخلاد اهلها و تكالبهم عليها فانّهم كلاب عاوية و سباع ضارية يهدّ بعضها على بعض ، يأكل عزيزها ذليلها و كثيرها قليلها » « 1 » ؛ و مبادا كه فريفته شوى به آنچه مىبينى از ميل كردن اهل دنيا به دنيا و برجستن و نزاع كردن آنها با همديگر در سر دنيا ، زيرا كه ايشان سگهايى باشند بانگكننده و درّندگانى باشند پى صيد دونده ، كه بانگ مىكنند بعضى از ايشان بر بعضى ديگر ، مىخورد آنكه عزيز است و غالب است ذليل خود را ، و آنكه بسيار است قليل خود را » .
فقير گويد : حكيم سنايى اين مطلب را اخذ كرده و به نظم آورده و فرموده است :
اين جهان بر مثال مردارى است * كركسان گرد او هزار هزار
اين ، مر آن را همى زند مخلب « 2 » * آن مر اين را همى زند منقار
آخر الامر بگذرند همه * وز همه بازماند اين مردار
اى سنائى نداى مرگ رسيد * گوشهاى گير از اين جهان هموار
هان و هان تا تو را چه خود نكند * مشتى ابليس ديدهء طرّار « 3 »
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه فيض الاسلام ص 918 - 917 و سفينة البحار ج 1 ص 467 .
( 2 ) - چنگال
( 3 ) - تردست ، جيببر