داخل شويم و وارد شوند آنجائى كه ما وارد شويم .
غلام چون اين را شنيد عرض كرد : « من از خدمت شما جايى نمىروم و در خدمت شما خواهم بود ، و اختيار مىكنم آخرت را بر دنيا » . و بيرون رفت به سوى آن مرد .
مرد خراسانى گفت : اى غلام بيرون آمدى از نزد حضرت صادق عليه السّلام به غير آن رويى كه با آن خدمت آن حضرت رفتى .
غلام كلام حضرت را براى او نقل كرد و او را برد به خدمت آنجناب ، حضرت قبول فرمود ولاء او را و امر فرمود كه هزار اشرفى به غلام دادند . « 1 »
اين فقير نيز خدمت آن حضرت عرض مىكنم كه : اى آقاى من ! من تا خود را شناختهام خود را بر در خانهء شما ديدهام و گوشت و پوست خود را از نعمت شما پروريدهام ، اميد آن است كه در اين آخر عمر از من نگهدارى فرمائيد و از اين در خانه مرا دور نفرمائيد و من به لسان ذلّت و افتقار پيوسته عرضه مىدارم :
عن حماكم كيف انصرف * و هواكم لى به شرف
سيّدى لا عشت يوم ارى * فى سوى ابوابكم اقف « 2 »
مثل پنجم
براى دنائت و پستى جهل ، و تحريص بر علم و هنر .
« ابو القاسم راغب اصفهانى » در كتاب « ذريعه » آورده كه : مرد حكيم دانايى وارد شد بر مردى ، ديد خانهاى آراسته و فرشهاى ملوكانه پهن نموده و لكن صاحب منزل مردى است جاهل و نادان ، عارى از حليهء علم و خالى از فضيلت ، به صورت انسان . آن حكيم كه چنين ديد تف افكند به صورت او .
آن مرد از اين كار حكيم برآشفت و گفت : اين چه سفاهت و بىخردى بود كه از تو سر زد اى حكيم ؟ !
هامش
( 1 ) - خرايج 1 / 391 - 390 عنه بحار 50 / 87 ح 3 .
( 2 ) - يعنى از تحت عنايت و حفاظت شما چگونه برگردم در حالى كه علاقه من به شما مايهء شرف من است . آقاى من زنده نمانم روزى كه بر غير درب خانهء شما باشم .