پيش او گر خطّ پرگارى كشى * شكل نان بيند بميرد از خوشى
بر زبان گر بگذرد لفظ خبر * خبز « 1 » پندارد رود هوشش ز سر
كلب در دنبال عابد پو گرفت * از پى او رفت و رخت او گرفت
زان دو نان ، عابد يكى پيشش فكند * پس روان شد تا نيابد زو گزند
سگ بخورد آن نان و از پى آمدش * تا مگر بار دگر آزاردش
عابد آن نان دگر دادش روان * تا كه باشد از عذابش در امان
كلب آن نان دگر را نيز خورد * پس روان گرديد از دنبال مرد
همچو سايه از پى او مىدويد * عفعف مىكرد و رختش مىدريد
گفت عابد چون بديد اين ماجرا * من سگى چون تو نديدم بىحيا
صاحبت غير دو نان چيزى نداد * وان دو را خود بستدى اى كجنهاد
ديگرم از پى دويدن بهر چيست ؟ ! * وينهمه رختم دريدن بهر چيست ؟ !
سگ به نطق آمد كه اى صاحبكمال * بىحيا من نيستم چشمت به مال
هست از وقتى كه بودم من صغير * مسكنم ويرانهء اين گبر پير
گوسفندش را شبانى مىكنم * خانهاش را پاسبانى مىكنم
گه به من از لطف نانى مىدهد * گاه مشت استخوانى مىدهد
گاه از يادش رود اطعام من * در مجاعت « 2 » تلخ گردد كام من
روزگارى بگذرد كاين ناتوان * نه ز نان يابد نشان نه ز استخوان
گاه هم باشد كه اين گبر كهن * نان نيابد بهر خود نه بهر من
چونكه بر درگاه او پروردهام * رو به درگاه دگر ناوردهام
هست كارم بر در اين پير گبر * گاه شكر نعمت او گاه صبر
تو كه نامد يك شبى نانت بدست * در بناى صبر تو آمد شكست
از در رزّاق رو برتافتى * بر در گبرى روان بشتافتى
بهر نانى دوست را بگذاشتى * كردهاى با دشمن او آشتى
خود بده انصاف اى مرد گزين * بىحياتر كيست من يا تو ببين ؟ !
مرد عابد زين سخن مدهوش شد * دست خود بر سر زد و بيهوش شد
اى سگ نفس « بهايى » ياد گير * اين قناعت از سگ آن گبر پير
بر تو گر از صبر نگشايد درى * از سگ گرگين گبران كمترى « 3 »
مؤلّف گويد : چه نيكو است در اين مقام نقل اين كلام از شيخ سعدى كه گفته : اجلّ
هامش
( 1 ) - خبز يعنى نان .
( 2 ) - مجاعت يعنى گرسنگى .
( 3 ) - كشكول شيخ بهايى ( سه جلدى ) ج 1 ص 220 و به صورت نثر عربى در ص 114 .