منوّر گردانيده است » پس فرمود كه : بر اين حال كه دارى ثابت باش اى جوان .
گفت : يا رسول اللّه ! دعا كن كه حقتعالى شهادت را روزى من گرداند .
حضرت دعا كرد . چند روزى كه شد حضرت ، او را با جناب جعفر به جهاد فرستاد و بعد از نه نفر شهيد شد . « 1 »
در ذكر چند مثلى كه موجب تنبّه مؤمنان است
مثل اوّل [ غفلت آدمى از مرگ و اهوال بعد از آن ]
« بلوهر » گفته كه : « شنيدهام كه مردى را فيل مستى در قفا بود ، او مىگريخت و فيل از پى او مىشتافت تا آنكه به او رسيد . آن مرد مضطرّ شد ، خود را در چاهى آويخت و چنگ زد به دو شاخه كه در كنار چاه روئيده بود . ناگاه ديد كه در اصل آنها دو موش بزرگ كه يكى سفيد است و ديگرى سياه مشغولند به قطع كردن ريشههاى آن دو شاخ . پس نظر در زير پاى خود افكند ديد كه چهار افعى سر از سوراخهاى خود بيرون كردهاند ، چون نظر به قعر چاه انداخت ديد كه اژدهايى دهان گشوده است كه چون در چاه افتد او را فروبرد . چون سر بالا كرد ، ديد كه در سر آن دو شاخ اندكى از عسل آلوده است ، پس مشغول شد به ليسيدن آن عسل و لذّت و شيرينى آن عسل او را غافل گردانيد از آن مارها كه نمىداند چه وقت او را خواهند گزيد ، و از مكر آن اژدها كه نمىداند حال او چون خواهد بود وقتى كه در كام او افتد . » امّا اين چاه دنياست كه پر است از آفتها و بلاها و مصيبتها ، و آن دو شاخ عمر آدمى ، و آن دو موش سياه و سفيد شب و روزند كه عمر آدمى را پيوسته قطع مىكنند . و آن چهار افعى اخلاط چهار گونهاند كه به منزلهء زهرهاى كشندهاند از سوداء و صفراء و بلغم و خون كه نمىداند آدمى كه در چه وقت به هيجان مىآيند كه صاحب خود را هلاك كنند ، و آن اژدها مرگ است كه منتظر است و پيوسته در طلب آدمى است و آن عسل كه فريفتهء آن شده بود و او را از همهچيز غافل گردانيده بود ، لذّتها و خواهشها و نعمتها و عيشهاى دنياست . » « 2 »
هامش
( 1 ) - محاسن / 246 عنه بحار الانوار ج 70 ص 174 ب 52 ح 29 .
( 2 ) - بحار الانوار ج 78 ص 400 - 399 .