تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منازل الآخرة والمطالب الفاخرة ( سرنوشت انسان هنگام مرگ و بعد از آن ) ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
و اهل بيعت رضوان را . « ابو درداء » گفت كه : اى قوم ! مىخواهيد خبر دهم شما را به كسى كه مالش از همهء صحابه كمتر و عملش بيشتر و سعيش در عبادت زيادتر بود ؟ گفتند : كيست آن شخص ؟ ! گفت : علىّ بن ابى طالب عليه السّلام . چون اين را گفت ، همگى رو از آن گردانيدند ! پس شخصى از انصار به او گفت كه : سخنى گفتى كه هيچ‌كس با تو موافقت نكرد . او گفت : من آنچه ديده بودم گفتم ! شما نيز هرچه ديده‌ايد از ديگران بگوئيد ؛ من شبى در نخلستان « بنى النّجّار » به خدمت آن حضرت رسيدم كه از دوستان كناره كرده بود و در پشت درختان خرما پنهان گرديده بود و به آواز حزين و نغمهء دردناك مىگفت : « الهى ! چه بسيار گناهان هلاك‌كننده‌اى كه از من سر زد و تو حلم كردى از آن‌كه در مقابل آنها عقوبت كنى مرا ، و چه بسيار بديها كه از من صادر شد و كرم كردى و رسوا نكردى مرا . الهى ! اگر عمر من در معصيت تو بسيار گذشت و گناهان من در نامهء اعمال عظيم شد ، پس من غير از آمرزش تو اميد ندارم و به غير خشنودى تو آرزو ندارم » . پس از پى صدا رفتم ، دانستم كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام است ، پس در پشت درختان پنهان شدم و آن حضرت ركعات بسيار نماز گزاردند ، چون فارغ شدند مشغول دعا و گريه و مناجات شدند ؛ و از جمله آنچه مىخواند اين بود : « الهى ! چون در عفو و بخشش تو فكر مىكنم گناه بر من آسان مىشود ، و چون عذاب عظيم تو را به ياد بياورم بليّهء خطاها بر من عظيم مىشود ، آه اگر بخوانم در نامه‌هاى عمل خود گناهى چند را كه فراموش كرده‌ام و تو آنها را احصا فرموده‌اى ، پس بفرمائى به ملائكه كه بگيريد او را ، پس واى بر چنين گرفته‌شده‌اى و اسيرى كه عشيرهء او ، او را نجات نمىتوانند بخشيد و قبيلهء او به فريادش نمىتوانند رسيد و جميع اهل محشر بر او رحم مىكنند » . پس فرمود : « آه از آتشى كه جگرها و گرده‌ها را بريان مىكند ، آه از آتشى كه برمىكند پوستهاى سر را ، آه از فروگيرنده از زبانه‌هاى جهنّم » . پس بسيار گريست تا آن‌كه ديگر صدايى از آن حضرت نشنيدم ؛ با خود گفتم ؛ البته خواب بر آن