حضرت غالب شد از بسيارى بيدارى ؛ نزديك رفتم كه براى نماز فجر او را بيدار كنم ، چندانكه حركت دادم آنجناب را حركت نفرمود و به مثابهء چوب خشك ، جسد مباركش بىحسّ افتاده بود . گفتم :
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
و دويدم به جانب خانهء آن حضرت . خبر را به حضرت فاطمه صلوات اللّه عليها رسانيدم .
فرمود كه : « قصّهء او چون بود ؟ » من آنچه ديده بودم عرض كردم . فرمود كه : « اى ابو درداء ! اين غشى است كه در غالب اوقات او را از ترس الهى رو مىدهد » . پس فرمود آبى آوردند و بر روى آن حضرت پاشيدند ، به هوش بازآمد و نظر به سوى من فرمود كه از چه مىگريى اى ابو درداء ؟
گفتم : از آنچه مىبينم كه تو با خود مىكنى .
فرمود كه : اگر ببينى مرا كه به سوى حساب بخوانند ، هنگامى كه گنهكاران يقين به عذاب خود داشته باشند و ملائكهء غلاظ و زبانيهء « 1 » تندخو ، مرا احاطه كرده باشند ، و نزد خداوند جبّار مرا بدارند ، و جميع دوستان در آن حال مرا واگذارند و اهل دنيا همه بر من رحم كنند ، هرآينه در آن روز بر من رحم خواهى كرد كه نزد خداوندى ايستاده باشم كه هيچ امرى بر او پوشيده نيست .
پس ابو درداء گفت : و اللّه كه چنين عبادتى از اصحاب پيغمبر نديدم . « 2 »
مؤلّف گويد كه : من شايسته ديدم كه اين مناجات از آن حضرت به همان الفاظ كه خود آنجناب مىخواندند نقل كنم ، تا هركس خواسته باشد در دل شب در وقت تهجّد خود بخواند ، چنانكه « شيخنا البهائى رحمه اللّه » در كتاب « مفتاح الفلاح » چنين كرده ، و آن مناجات شريف اين است : « الهى كم من موبقة حلمت عن مقابلتها بنقمتك و كم من جريرة تكرّمت عن كشفها بكرمك ، الهى ان طال فى عصيانك عمرى و عظم فى الصّحف ذنبى فما انا مؤمّل غير غفرانك ، و لا انا براج غير رضوانك .
الهى افكّر فى عفوك فتهون علىّ خطيئتى ، ثمّ اذكر العظيم من اخذك فتعظم علىّ بليّتى .
هامش
( 1 ) - فرشتگان عذاب و شكنجهء دوزخ .
( 2 ) - امالى صدوق 48 / 490 عنه بحار ج 41 ص 12 - 11 ح 1 ب 101 .