آه ان قرأت فى الصّحف سيّئة انا ناسيها و انت محصيها فتقول : خذوه ؛ فياله من مأخوذ لا تنجيه عشيرته و لا تنفعه قبيلته .
آه من نار تنضج الاكباد و الكلى . آه من نار نزّاعة للشّوى آه من غمرة من لهبات لظى . « 1 »
قصّهء ششم
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مسجد نماز صبح گزاردند ، پس نظر كردند به سوى جوانى كه او را « حارثة بن مالك » مىگفتند ، ديدند كه سرش از بسيارى بىخوابى به زير مىآيد و رنگ و رويش زرد شده و بدنش نحيف گشته و چشمهايش در سرش فرورفته . حضرت از او پرسيدند كه : به چه حال صبح كردى ؟ چه حال دارى اى حارثه ؟
گفت : صبح كردم يا رسول اللّه با يقين .
حضرت فرمود كه : بر هرچيزى كه دعوى كنند حقيقتى و علامتى و گواهى هست ، حقيقت و علامت يقين تو چيست ؟
گفت : حقيقت يقين من يا رسول اللّه اين است كه پيوسته مرا محزون و غمگين دارد و شبها مرا بيدار دارد ، و روزهاى گرم مرا به روزه مىدارد ، و دل من از دنيا روى گردانيده و آنچه در دنياست مكروه دل من گرديده ، و يقين من به مرتبهاى رسيده كه گويا مىبينم عرش خداوندم را كه براى حساب در محشر نصب كردهاند و خلايق همه محشور شدهاند و گويا من در ميان ايشانم ، و گويا مىبينم اهل بهشت را كه تنعّم مىنمايند در بهشت و در كرسيها نشسته با يكديگر آشنايى مىكنند و صحبت مىدارند و تكيه كردهاند ، و گويا مىبينم اهل جهنّم را كه در ميان جهنّم معذّبند و استغاثه مىكنند ، و گويا زفير « 2 » آواز جهنّم در گوش من است .
پس حضرت به اصحاب فرمود كه : « اين بندهاى است كه خدا دل او را به نور ايمان
هامش
( 1 ) - بحار ج 41 ص 12 - 11 « بعد از قبيلته اين جمله را اضافه دارد : يرحمه الملأ اذا اذن بالنّداء » و به جاى « لهبات » « ملهبات » دارد ؛ مفتاح الفلاح / 238 ب 6 ط مصر .
( 2 ) - دم برآوردن ، بازدم .