سگ صيّاد كاهوگير گردد * بگيرد آهويش چون پير گردد
چو در موى سياه آمد سفيدى * پديد آمد نشان نااميدى
ز پنبه شد بناگوشت كفنپوش * هنوز اين پنبه بيرون نارى از گوش ؟ !
* * * و ديگرى گفته است « 1 »
از روش اين فلك سبزفام * عمر گذشته است مرا شصت عام
در سر هرسالى از اين روزگار * خوردهام افسوس خوشيهاى پار
باشدم از گردش دوران شگفت * كانچه مرا داد همه پس گرفت
قوتم از زانو و بازو برفت * آب ز رخ ، رنگ هم از مو برفت
عقد ثريّاى من از هم گسيخت * گوهر دندان همه يكيك بريخت
آنچه بجا ماند و نيابد خلل * بار گناه آمد و طول امل
زنگ رحيل آمد از اين كوچگاه * همسفران روى نهاده به راه
آه ز بىزادى روز معاد * زاد كم و طول مسافت زياد
بار گران بر سر دوشم چه كوه * كوه هم از بار من آمد ستوه
اى كه بر عفو عظيمت گناه * در جلو سيل بهار است كاه
فضل تو گر دست نگيرد مرا * عصمتت ار باز گذارد مرا
جز به جهنّم نرود راه من * در سقر انداخته بنگاه من
بندهء شرمندهء نادان منم * غوطهزن لجّهء عصيان منم
خالق و بخشندهء احسان توئى * فرد و نوازنده به غفران توئى
قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : ابناء الاربعين زرع قد دنى حصاده ، ابناد الخمسين ما ذا قدّمتم و ما اخّرتم ، ابناء السّتّين هلمّو الى الحساب ، ابناء السّبعين عدّوا انفسكم فى الموتى « 2 » .
و در خبر است كه خروس در ذكر خود مىگويد كه : « ذكر خدا كنيد و در ياد او باشيد اى غافلان ! » « 3 »
هامش
( 1 ) - اين دو شعر را مؤلّف در سفينة البحار ج 2 ص 257 نيز آورده است .
( 2 ) - يعنى رسول خدا فرمود : چهلسالگان زراعتى هستند كه درو كردن آن نزديك شده است . پنجاه سالگان ، چه چيزى پيش فرستادهايد و چه چيز گذاشتهايد ؟ شصت سالگان ، بشتابيد براى حساب ، هفتاد سالگان ، خود را جزء مردگان به شمار آريد . سفينة البحار ج 2 ص 257 مادّه عمر .
( 3 ) - بحار 14 / 412 عنه سفينة البحار 2 / 251 واژهء « ديك » ط آستان قدس رضوى : اذكروا اللّه يا غافلين .