گردان و بازگشت ما را به سوى بهشت گردان . » « 1 »
قصّهء چهارم
از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام منقول است كه : زن زناكارى در ميان بنى اسرائيل بود كه بسيارى از جوانان بنى اسرائيل را مفتون « 2 » خود ساخته بود . روزى بعضى از آن جوانان گفتند كه اگر فلان عابد مشهور ، اين را ببيند فريفته خواهد شد . آن زن چون اين سخن را شنيد گفت : « و اللّه به خانه نروم تا او را مفتون خود كنم » پس در همان شب قصد منزل آن عابد نمود و در را كوبيد و گفت : « اى عابد ، مرا امشب پناه ده كه در منزل تو شب را به روز آورم » .
عابد ابا « 3 » نمود . آن زن گفت كه : « بعضى از جوانان بنى اسرائيل با من قصد زنا دارند و از ايشان گريختهام و اگر در نمىگشايى ايشان مىرسند به من و فضيحت مىرسانند به من » . عابد چون اين سخن را شنيد در را گشود . زن به منزل عابد درآمد و جامههاى خود را افكند . چون عابد حسن و جمال او را مشاهده كرد از شوق بىاختيار شد و دست به او رسانيد و درحال متذكّر شد و دست از او برداشت ، و ديگى در بار داشت كه آتش در زير آن مىسوخت ، رفت و دست خود را در زير ديگ گذاشت .
زن گفت كه : « چه كار مىكنى ؟ ! » گفت : دست خود را مىسوزانم به جزاى آن خطايى كه از من صادر شد .
پس زن بيرون شتافت و بنى اسرائيل را خبر كرد كه عابد دست خود را مىسوزاند .
چون بيامدند دستش تمام سوخته بود . « 4 »
قصّهء پنجم
« ابن بابويه » از « عروة بن زبير » روايت كرده است كه گفت : روزى در مسجد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با جمعى از صحابه نشسته بوديم . پس ياد كرديم اعمال و عبادات اهل بدر
هامش
( 1 ) - امالى صدوق 205 عنه بحار ج 70 ص 378 ب 59 ح 23 : . . . اللّهمّ اجمع امرنا على الهدى و اجعل التّقوى زادنا و الجنّة مآبنا .
( 2 ) - شيفته ، فريفته .
( 3 ) - امتناع ، نپذيرفتن .
( 4 ) - بحار ج 70 ص 388 - 387 باب 59 ح 52 .