آنها را بجا آورد ، و اگر كارى كرده است كه خدا حدّى بر آن مقرّر ساخته است ، مثل آنكه شراب خورده است پس اگر پيش حاكم شرع ثابت نشده است اختيار دارد مىخواهد توبه مىكند ميانهء خود و خداى و اظهار آن نمىكند ، و مىخواهد نزد حاكم اقرار مىكند كه او را حدّ بزند ، و اظهار نكردن بهتر است .
و اگر حقّ النّاس باشد ، اگر حقّ مالى است واجب است كه به صاحب مال يا وارث او برساند ، و اگر حقّ غير مالى است اگر كسى را گمراه كرده است مىبايد او را ارشاد كند . . .
و اگر حدّى باشد مثل آنكه فحش گفته است ، پس اگر آن شخص عالم باشد به اينكه اهانت به او وارد شده است مىبايد تمكين كند از براى حدّ ، و اگر نداند ، خلاف است ميان علما و اكثر را اعتقاد اين است كه گفتن به او باعث آزار و اهانت اوست و لازم نيست ، و همچنين اگر غيبت كسى كرده باشد . ( انتهى ) « 1 »
قصّهء سوّم
ابن بابويه نقل كرده است كه : « روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در سايهء درختى نشسته بود و در روز بسيار گرمى . ناگاه شخصى آمد و جامههاى خود را كند و در زمين گرم مىغلطيد و گاهى شكم خود را و گاهى پيشانى خود را بر زمين گرم مىماليد و مىگفت كه : اى نفس بچش ، كه عذاب الهى از اين عظيمتر است . » و حضرت رسول به او نظر مىفرمود . پس او جامههاى خود را پوشيد . حضرت او را طلبيده و فرمود كه :
اى بندهء خدا ! كارى از تو ديدم كه از ديگرى نديدهام ، چه چيز تو را باعث بر اين شد ؟ ! گفت : « ترس الهى مرا باعث اين شد ، و به نفس خود اين گرمى را چشانيدم كه بداند عذاب الهى را - كه از اين شديدتر است - تاب ندارد . »
پس حضرت فرمود كه : از خدا ترسيدهاى آنچه شرط ترسيدن است ، و به درستى كه پروردگار تو مباهات كرد به تو با ملائكهء سماوات .
پس به اصحاب خود فرمود كه نزديك اين مرد رويد تا براى شما دعا كند . چون به نزديك او آمدند گفت : « خداوندا جمع كن امر همه را بر هدايت ، و تقوا را توشهء ما
هامش
( 1 ) - عين الحياة ص 189 و 190 .