تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
خرد دارد از اين گونه صدا شگفت * كه « و لتصنع على عينى » چرا گفت ؟

اشارت به زلف

حديث زلف جانان بس درازست * چه شايد گفت از او كان جاى راز است
مپرس از من حديث زلف پرچين * مجنبانيد زنجير مجانين
ز قدّش راستى گفتم سخن دوش * سر زلفش مرا گفتا كه خاموش
كژى بر راستى زان گشت غالب * وز او در پيچش آمد راه طالب
همه دلها از او گشته مسلسل * همه جانها ازو بوده مقلقل
معلق صد هزاران دل ز هر سو * نشد يك دل برون از حلقهء او
گر او زلفين مشكين برفشاند * به عالم در يكى كافر نماند
وگر بگذاردش پيوسته ساكن * نماند در جهان يك نفس مؤمن
چو دام فتنه مىشد چنبر او * به شوخى باز كرد از تن سر او
اگر ببريده شد زلفش چه غم بود ؟ * كه گر شب كم شد اندر روز افزود
گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 79 | الشيخ محمود الشبستري