گزاف اى دوست نايد ز اهل تحقيق * مر اين را كشف بايد يا كه تصديق
بگفتم وضع الفاظ و معانى * ترا سر بسته گر دارى بدانى
نظر كن در معانى سوى غايت * لوازم را يكايك كن رعايت
به وجه خاص از آن تشبيه مىكن * ز ديگر وجهها تنزيه مىكن
چو شد اين قاعده يك سر مقرّر * نمايم زان مثالى چند ديگر
اشارت به چشم و لب
نگر كز چشم شاهد چيست پيدا * رعايت كن لوازم را بدانجا
ز چشمش خاست بيمارى و مستى * ز لعلش گشت پيدا عين هستى
ز چشم اوست دلها مست و مخمور * ز لعل اوست جانها جمله مستور
ز چشم او همه دلها جگر خوار * لب لعلش شفاى جان بيمار
به چشمش گر چه عالم درنيايد * لبش هر ساعتى لطفى نمايد
دمى از مردمى دلها نوازد * دمى بيچارگان را چاره سازد