كه محسوسات از آن عالم چو سايه است * كه اين چون طفل و آن مانند دايه است
به نزد من خود الفاظ مأوّل * بر آن معنى فتاد از وضع اول
نه محسوسات خاص از عرف عام است * چه داند عام كان معنى كدام است ؟
نظر چون در جهان عقل كردند * از آنجا لفظها را نقل كردند
تناسب را رعايت كرد عاقل * چو سوى لفظ معنى گشت نازل
ولى تشبيه كلّى نيست ممكن * ز جستوجوى آن مىباش ساكن
درين معنى كسى را بر تو دق نيست * كه صاحب مذهب اينجا غير حق نيست
ولى تا با خودى زنهار زنهار * عبارات شريعت را نگهدار
كه رخصت اهل دل را در سه حال است * فنا و سكر و آن ديگر دلال است
هر آنكس كو شناسد اين سه حالت * بداند وضع الفاظ و دلالت
ترا چون نيست ز احوال مواجيد * مشو كافر به نادانى و تقليد
مجازى نيست احوال حقيقت * نه هر كس يابد اسرار طريقت