تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
خضر وار از مقام بىنشانى * بجو چون خطش آب زندگانى
اگر روى و خطش بينى تو بىشك * بدانى كثرت از وحدت يكايك
ز زلفش بازدانى كار عالم * ز خطّش بازخوانى سرّ مبهم
كسى كو خطّش از روى نكو ديد * دل من روى او در خط او ديد
مگر رخسار او سبع المثانى است * كه هر حرفى ازو بحر معانى است
نهفته زير هر مويى از و باز * هزاران بحر علم از عالم راز
ببين مرآت قلب و عرش رحمان * ز خط عارض زيباى جانان

اشارت به خال

بر آن رخ نقطه خالش بسيطست * كه اصل مركز دور محيطست
از و شد خط دور هر دو عالم * وزو شد خطّ نفس و قلب آدم
از آن حال دل پرخون تباه‌ست * كه عكس نقطه خال سياه‌ست
ز خالش حال دل جز خون شدن نيست * كز آن منزل ره بيرون شدن نيست