تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧

جواب

ز من بشنو حديث بىكم و بيش * ز نزديكى تو دور افتادى از خويش
چو هستى را ظهورى در عدم شد * از آنجا قرب و بعد و بيش و كم شد
قريب آن هست كورا رشّ نور است * بعيد آن نيستى كز هست دور است
اگر نورى ز خود در تو رساند * ترا از هستى خود وارهاند
چه حاصل مرترا زين بود و نابود * كز و گاهيست خوف و گه رجا بود
نترسد زو كسى كورا شناسد * كه طفل از سايه خود مىهراسد
نماند خوف اگر گردى روانه * نخواهد اسب تازى تازيانه
ترا از آتش دوزخ چه باك است * گر از هستى تن و جان تو پاك است
از آتش زرّ خالص برفروزد * چو غشى نبود اندر وى چه سوزد ؟
ترا غير تو چيزى نيست در پيش * و ليكن از وجود خود بينديش
اگر در خويشتن گردى گرفتار * حجاب تو شود عالم به يك بار