تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
غذاى جانور گردد ز تبديل * خورد انسان و يابد بار تحليل
شود يك نقطه و گردد در اطوار * وزو انسان شود پيدا دگر بار
چو نور نفس گويا بر تن آمد * يكى جسم لطيف و روشن آمد
شود طفل و جوان و كهل و هم پير * بداند علم و رأى و فهم و تدبير
رسد آنگه اجل از حضرت پاك * رود پاكى به پاكى خاك با خاك
همه اجزاى عالم چو نباتند * كه يك قطره ز درياى حياتند
زمان چون بگذرد بر وى شود باز * همه انجام ايشان همچو آغاز
رود هر يك از ايشان سوى مركز * كه نگذارد طبيعت خوى مركز
چو درياييست وحدت ليك پرخون * كزو خيزد هزاران موج مجنون
نگر تا قطره‌اى باران ز دريا * چگونه يافت چندين شكل و اسما
بخار و ابر و باران و نم و گل * نبات و جانور انسان كامل
همه يك قطره بود آخر در اول * كزو شد اين همه اشيا ممثّل