جهان از عقل و نفس و چرخ و اجرام * چو آن يك قطره دان ز آغاز و انجام
اجل چون در رسد در چرخ و انجم * شود هستى همه در نيستى گم
چو موجى برزند گردد جهان طمس * يقين گردد « كان لم تغن بالامس »
خيال از پيش برخيزد به يك بار * نماند غير حق در دار ديّار
ترا قربى شود آن لحظه حاصل * شوى تو بىتويى با دوست و اصل
وصال اين جايگه رفع خيالست * چو غير از پيش برخيزد وصالست
مگو ممكن ز حدّ خويش بگذشت * نه او واجب شد و نه واجب او گشت
هر آنكو در معانى هست فايق * نگويد كاين بود قلب حقايق
هزاران نشئه دارى خواجه در پيش * برو آمد شد خود را بينديش
ز بحث جزء و كل نشأت انسان * بگويم يك به يك پيدا و پنهان
سؤال 11 [ وصال ممكن و واجب بهم چيست ؟ حديث قرب و بعد و بيش و كم چيست ؟ ]
وصال ممكن و واجب بهم چيست ؟ * حديث قرب و بعد و بيش و كم چيست ؟