تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
تو از خود روز و شب اندر گمانى * همان بهتر كه خود را مى ندانى
چو انجام تفكر شد تحيّر * بدينجا ختم شد بحث تفكر
سؤال 4 [ كه باشم من مرا از من خبر كن ؟ چه معنى دارد اندر خود سفر كن ؟ ]
كه باشم من مرا از من خبر كن ؟ * چه معنى دارد اندر خود سفر كن ؟

جواب

دگر كردى سؤال از من كه من چيست ؟ * مرا از من خبر كن تا كه من كيست ؟
چو هست مطلق آيد در اشارت * به لفظ من كنند از وى عبارت
حقيقت كز تعيّن شد معين * تو او را در عبارت گفته‌اى من
من و تو عارض ذات وجوديم * مشبّك‌هاى مشكات وجوديم
همه يك نوردان اشباح و ارواح * گه از آيينه پيدا گه ز مصباح
تو گويى لفظ من در هر عبارت * بسوى روح مىباشد اشارت
چو كردى پيشواى خود خرد را * نمىدانى ز جزو خويش خود را