تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
ملازم هر يكى در منزل خويش * كه ننهد پاى يك ذره پس و پيش
چهار اضداد در طبع مراكز * به هم جمع آمده كس ديده هرگز
مخالف هر يكى در ذات و صورت * شده يك چيز از حكم ضرورت
مواليد سه‌گانه گشته ز ايشان * جماد آنگه نبات آن گاه حيوان
هيولى را نهاده در ميانه * ز صورت گشته فارغ صوفيانه
همه از امر و حكم داد داور * به جان استاده و گشته مسخّر
جماد از قهر بر خاك اوفتاده * نبات از مهر بر پاى ايستاده
نزوع جانور از صدق و اخلاص * پى ابقاع نوع و جنس اشخاص
همه بر حكم داور داده اقرار * مر او را روز و شب گشته طلبكار

قاعده فى الفكر فى الانفس

به اصل خويش يك ره نيك بنگر * كه مادر را پدر شد باز مادر
جهان را سر به سر در خويش مىبين * هر آنچ آمد به آخر پيش مىبين