قاعدة
بدان اول كه تا چون گشت موجود * كز او انسان كامل گشت مولود
در اطوار جمادى بود پيدا * پس از روح اضافى گشت دانا
پس آنگه جنبشى كرد او ز قدرت * پس از وى شد ز حق صاحب ارادت
به طفلى كرد باز احساس عالم * درو بالفعل شد وسواس عالم
چو جزويات شد بر وى مرتب * به كليّات ره برد از مركب
غضب گشت اندرو پيدا و شهوت * وز ايشان خاست بخل و حرص و نخوت
به فعل آمد صفتهاى ذميمه * بتر شد از دد و ديو و بهيمه
تنزّل را بود اين نقطه اسفل * كه شد با نقطه وحدت مقابل
شد از افعال كثرت بىنهايت * مقابل گشت ازين رو با بدايت
اگر گردد مقيّد اندرين دام * به گمراهى بود كمتر ز انعام
وگر نورى رسد از عالم جان * ز فيض جذبه يا از عكس برهان