حيرت « 1 » بود .
چون زبان زندانى شود ، دل از زندان غفلت و قيد هوا « 2 » خلاص يابد . سخن ابو المغيث شيخ « 3 » حسين منصور « 4 » است :
« الالسنه المستنطقات « 5 » تحت « 6 » نطقها قلوب مستهلكات » .
زبان گويا ، هلاك دل خاموش است .
ابو حمزه خراسانى « 7 » سخن نيكو گفتى . از هاتفى شنيد كه : سخن ( نيكو ) مىگويى « 8 » ؛ اگر نيك خاموش توانى بود « 9 » . باقى عمر سخن بىحاجت نگفت « 10 » تا محرم شد .
نظم
عاشقان را چه چاره با تو جز آنك * لب بدوزند و در تو مىنگرند
بر در تو مقيم نتوان بود * حلقهاى مىزنند و مىگذرند
وهب بن الورد - رحمة الله عليه - گويد : عافيت ده قسم است : نه در نگاهداشت زبان است و يكى در عزلت « 11 » .
كسى كه عزت عزلت نيافت « 12 » هيچ نيافت « 13 » * كسى كه گنج قناعت نديد « 14 » هيچ نديد « 15 »
مثل عرب است : قفاك لا يقرع « 16 » قفاك « 17 » ( مرد به زبان نگاه داشتن ، گردن خود را آرد از سيلى در امان ) « 18 » .
هامش
( 1 ) . س : از حضرت .
( 2 ) . هاويهء هوا .
( 3 ) . ( شيخ ) ندارد .
( 4 ) . منصور قدس سره .
( 5 ) . مستنطقات .
( 6 ) . يجب .
( 7 ) . ابو حمزه خراسانى رحمة الله عليه .
( 8 ) . نيكو مىگويى سخن .
( 9 ) . اگر نيكو خاموش . . .
( 10 ) . بىحاجت سخن نگفت .
( 11 ) . و يكى در عزلت و روى از خلق در كشيدن .
( 12 ) . نديد .
( 13 ) . نديد .
( 14 ) . نيافت .
( 15 ) . نيافت . در ( س ) ، بيت قبل از تقسيم عافيت آمده است .
( 16 ) . لا تقرع .
( 17 ) . و فى التوابع يا بنى قفاك ما تقرع .
( 18 ) . به نگاه داشت زبان ، گردن خود را از زخم سيلى در امان دارد .