حكايت « 1 »
ذوالنون مصرى - رحمة الله عليه « 2 » - گفت : در خانهء كعبه ، جوانى « 3 » ديدم ؛ گرد حرم طائف ، باطنش مشحون از لطايف « 4 » ؛ چون هلال باريك و چون بدر منور ، اثر رياضت و گرسنگى در جبين او مبين . درستى داشتم ؛ به شكستگى پيش او نهادم .
گفت : اى ذوالنون ! من اين شكم تهى را هزار دينار شكرانه دادهام و به دست آوردهام ؛ « 5 » به يك دينار هركز باز نفروشم [ كه بىهمتى باشد . ] « 6 »
حكايت « 7 »
احمد بن ابى الحوارى - رحمة الله عليه - مىگويد « 8 » . مدت « 9 » چهل سال طعام نخوردم تا آنگاه كه ميته « 10 » بر من مباح [ شد ] « 11 » ؛ كه دانستم كه مردار دنيا ، پاكان حضرت را جز به وقت اضطرار و مخمصه ، مباح نيست .
حكايت « 12 »
فضيل عياض گفت « 13 » : رحمة الله عليه - كه : با كثرت عيال و قلت مال « 14 » ، شبى در خانه ، چراغ نداشتم و از مأكول و مشروب و ملبوس ، جز چراغ بىپيه نبود وقتم خوش شد « 15 » ؛ گفتم : الهى ! مرا و اطفال و عيال « 16 » مرا برهنه و گرسنه « 17 » در خانه بىنور « 18 » گذاشتى و خانهء مرا به خانهء انبيا « 19 » ماننده كردى . من به چه خدمت سزاوار اين
هامش
( 1 ) . ( حكايت ) ندارد .
( 2 ) . ذوالنون مصرى قدس الله سره .
( 3 ) . جوانى را .
( 4 ) . مشحون از انواع لطايف .
( 5 ) . به سى هزار دينار خريدهام و شكرانه داده ، به دست آوردهام .
( 6 ) . ( س ) : ندارد .
( 7 ) . ( حكايت ) ندارد .
( 8 ) . احمد خوارى - قدس الله روحه العزيز گويد .
( 9 ) . ( مدت ) ندارد .
( 10 ) . ميّت .
( 11 ) . اصل : نشد .
( 12 ) . ( حكايت ) ندارد .
( 13 ) . فضل عياض - رحمة الله عليه - گفت .
( 14 ) . س : حال .
( 15 ) . جز فراغ تن ، در آن نيستى با هست مطلق وقتم خوش بود .
( 16 ) . عيال و اطفال .
( 17 ) . گرسنه و برهنه .
( 18 ) . بىنور چراغ .
( 19 ) . انبيا و اوليا .