گفت : يا رب ! ثمرهء « 1 » اين خصال چه باشد ؟
فرمود : ثمرهء « 2 » اين خصال ، حكمت و عمارت دل و حزن دائم « 3 » ، و ثمرهء ديگر ، خفّت .
مؤنت است و وسيلت فربت است و در حق گفتن ، از خلق ، فراغت است و در تنگدستى ( و فراخ دستى ) « 4 » دل در فرح و قناعت است .
حكايت « 5 »
ابو المغيث شيخ حسين منصور - قدس الله روحه « 6 » - گفت : زبان چون به گفت زنده گردد ، دل بيمار بميرد « 7 » ؛ زيرا « 8 » راندن شهوت ، چنان كه بدن را ضعيف كند ، دل را بميراند يا بيمار كند ، و شهوت سخن در زبان ، آفتى بزرگ است . چون شكم سير گردد ، روح ( نورانى ) « 9 » چون نفس ظلمانى و تيره گردد « 10 » ؛ و چون گرسنه گردد ، تن ( ظلمانى ) « 11 » چون روح نورانى و سبك « 12 » شود . نفس با روح هم صفت شود « 13 » .
گر به « الصوم « 14 » لى » فرو نگرى * در همه عمر خويش نان نخورى
يحيى معاذ - رحمة الله عليه - گفت « 15 » : ورزش دنيا ، نفس را خوار كند و ورزش آخرت ، مرد را « 16 » عزيز كند . عجب دارم از كسى كه مردار دنيا خوار را به خوارى تن بجويد و آخرت باقى عزيز را به عزّت « 17 » نطلبد .
هامش
( 1 ) . كه ثمرهء .
( 2 ) . و قرب حق است .
( 3 ) . ( س ) ندارد .
( 4 ) . ( س ) ندارد .
( 5 ) . ندارد .
( 6 ) . ح : ( الخلوه ) ندارد .
( 7 ) . دل بيمار شود يا بميرد .
( 8 ) . زيرا كه .
( 9 ) . ( س ) ندارد .
( 10 ) . شود .
( 11 ) . ( س ) ندارد .
( 12 ) . ( سبك ) ندارد .
( 13 ) . گردد .
( 14 ) . بالصوم .
( 15 ) . گويد .
( 16 ) . نفس مرد را .
( 17 ) . به عزت روح .