تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راز ربانى ( اسرار الوحى سبحانى ) در شرح حديث قدسيه معراجيه ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
نعمت « 1 » شدم ؟ اين اندازه حال من نيست ؛ شكر اين نعمت چگونه گزارم « 2 » ؟ گفتهء ايشان است :

نظم « 3 »

با فاقه و فقر همنشينم كردى * بىخويش و تبار و همنشينم كردى
اين مرتبهء مقربان در تست * آخر به چه خدمت اين چنينم كردى ؟
اذا رأيت الدنيا « 4 » مقبلا عليك « 5 » ، فقل « ذنب عجلت عقوبته » و اذا رأيتها « 6 » مدبرا فقل « مرحبا لشعار الصالحين » . گفت : چون دنيا روى به تو آرد ، بدان كه گناهى است تعجيل به عقوبت تو كرده است « 7 » ؛ كه هيچ عقوبت و راى دل پراكندهء دنيا و شغل او نيست ؛ و چون دنيا از تو روى در كشد « 8 » ، خدا را « 9 » شكر گوى كه ترا به شعار نيك مردان مزّين گردانيده است « 10 » . زيرا « 11 » دست تهى و خانهء خالى را دل حالى « 12 » لازم [ است ] ؛ چون بدان راضى بود « 13 » .

بيت « 14 »

شب روز كن و روز شب اندر كارش * چندانكه ( شوى تو ) « 15 » محرم اسرارش
[ چون عمر عزيز است و زبون نفس حرون * بىكار ممان و نفسى مگذارش ] « 16 »
هامش
( 1 ) . چنين خلعت . ( 2 ) . گذارم . ( 3 ) . رباعى . ( 4 ) . و كان موسى عليه السلام يقول اذا . . . ( 5 ) . ( عليك ) ندارد . ( 6 ) . رأيته . ( 7 ) . به گناهت تعجيل به عقوبت تو كرده‌اند . ( 8 ) . روى از تو در كشد . ( 9 ) . خدا را عز و جل . ( 10 ) . به صالحان و نيك‌مردان مانند كرده است . ( 11 ) . ( زيرا ) ندارد . ( 12 ) . دل خالى . ( 13 ) . باشد . ( 14 ) . رباعى . ( 15 ) . س ، بگردى تو . ( 16 ) . س : ندارد .