نعمت « 1 » شدم ؟ اين اندازه حال من نيست ؛ شكر اين نعمت چگونه گزارم « 2 » ؟ گفتهء ايشان است :
نظم « 3 »
با فاقه و فقر همنشينم كردى * بىخويش و تبار و همنشينم كردى
اين مرتبهء مقربان در تست * آخر به چه خدمت اين چنينم كردى ؟
اذا رأيت الدنيا « 4 » مقبلا عليك « 5 » ، فقل « ذنب عجلت عقوبته » و اذا رأيتها « 6 » مدبرا فقل « مرحبا لشعار الصالحين » .
گفت : چون دنيا روى به تو آرد ، بدان كه گناهى است تعجيل به عقوبت تو كرده است « 7 » ؛ كه هيچ عقوبت و راى دل پراكندهء دنيا و شغل او نيست ؛ و چون دنيا از تو روى در كشد « 8 » ، خدا را « 9 » شكر گوى كه ترا به شعار نيك مردان مزّين گردانيده است « 10 » . زيرا « 11 » دست تهى و خانهء خالى را دل حالى « 12 » لازم [ است ] ؛ چون بدان راضى بود « 13 » .
بيت « 14 »
شب روز كن و روز شب اندر كارش * چندانكه ( شوى تو ) « 15 » محرم اسرارش
[ چون عمر عزيز است و زبون نفس حرون * بىكار ممان و نفسى مگذارش ] « 16 »
هامش
( 1 ) . چنين خلعت .
( 2 ) . گذارم .
( 3 ) . رباعى .
( 4 ) . و كان موسى عليه السلام يقول اذا . . .
( 5 ) . ( عليك ) ندارد .
( 6 ) . رأيته .
( 7 ) . به گناهت تعجيل به عقوبت تو كردهاند .
( 8 ) . روى از تو در كشد .
( 9 ) . خدا را عز و جل .
( 10 ) . به صالحان و نيكمردان مانند كرده است .
( 11 ) . ( زيرا ) ندارد .
( 12 ) . دل خالى .
( 13 ) . باشد .
( 14 ) . رباعى .
( 15 ) . س ، بگردى تو .
( 16 ) . س : ندارد .