بيت
تا چند نهى بر دل و جان انده و درد * از بهر يكى سيم سياه و زر زرد
زان پيش كه گردد نفس گرم تو سرد * با دوست بخور كه دشمنت بايد خورد « 1 »
و به ترش و شيرين دنيا مغرور نگردد « 2 » و به انگشت شره از كامهء دنيا ، نفس خود كامه را بهرهء ندهد « 3 » و به كام نرساند « 4 » ؛ كه عارف ، گامران بايد « 5 » نه كامران .
گفت : الهى ! مرا دليل باش به عملى كه مرا بقرب تو رساند .
خطاب شنيد كه : شب را روز كن و روز را شب كن « 6 » .
گفت : چگونه شب را روز كنم و روز را شب « 7 » .
بيت
شب روز كنم ، روز شب اندر كارت * با هر كه بسازى ، شكنم بازارت « 8 »
شب را كه هنگام خواب است ، به نماز روز كن ؛ و روز [ را ] « 9 » كه اوقات خوردن است ، به روزه بر نفس امّاره شب كن .
گفتهء اهل حق است « 10 » :
شعر
فاذا « 11 » اردت مقام الابدال * فعليك بتبديل الاحوال
نفس كز رجوع در عذاب بود « 12 » * روح را وقت مستطاب بود
هامش
( 1 ) . ابيات قبل آمده است ( رك : حواشى ) .
( 2 ) . گردد .
( 3 ) . دهد .
( 4 ) . رساند .
( 5 ) . كامدان بايد .
( 6 ) . ( س ) ندارد ؛ كن .
( 7 ) . در ( س ) عبارت مذكور نيست .
( 8 ) . فرمود كه .
( 9 ) . س : ( را ) ندارد .
( 10 ) . گفتهاند اهل حقيقت كه .
( 11 ) . اذا .
( 12 ) . بيت .