تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راز ربانى ( اسرار الوحى سبحانى ) در شرح حديث قدسيه معراجيه ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
رزق از تصديق وعدهء ما ساز ، در رسانيدن رزق ؛ و چنان كه ما خدمت فردا ، امروز از تو نمىطلبيم ، تو رزق فردا ، امروز از ما مطلب و ذخيره منه ؛ و زبان خود را بر ذكر « 1 » ما نگاه‌دار . پرسيد كه : دوام ذكر به چه حاصل كنم ؟ جواب شنيد كه : بدل « 2 » خالى از شهوات و طمع ؛ و اعراض از خلق و بريدن از كام و هواى حلق « 3 » ؛ و از ترش و شيرين ؛ و جامهء رنگين ؛ [ و از زينت و آرايش ] دنيا [ اجتناب نمودن ] « 4 » و شكم از آرزوها تهى داشتن ؛ و خانه « 5 » از حطام دنيا خالى كردن كه [ در دلى كه جاى هوا بود ] « 6 » باد هوا بود ؛ و در خانه‌اى كه مردار دنيا بود ، سگ شيطان به بوى مردار ، دران دل و دران خانه درآيد ؛ و چون در آمد ، به ظلمت خود فريفتن گيرد ؛ « 7 » و وسواس او ، آن خانه و آن دل را تباه تباه دارد . امير المؤمنين عمر « 8 » رنجور شد . او را گفتند كه : گوارش براى موافقت تو بسازيم « 9 » . گفت : گوارش چه بود ؟ گفتند : چيزى كه اشتها آرد تا چيزى توانى خورد « 10 » و معدهء ترا قوى كند . گفت : « ما شبعت مذا سلمت » - تا خلعت اسلام يافته‌ام ، با مرادات دنيا خلع كرده‌ام « 11 » ؛ و سگ نفس « 12 » سير نكرده‌ام و بر معصيت ، دليرى ننموده‌ام « 13 » و بهرهء شكم را براى مايدهء علم و حكمت ، تهى گذاشته‌ام ؛ كه مرد ، با شكم پر ، از مايدهء ايمان و اطعمهء طاعت ، لذّت نيابد . چون خوردنش « 14 » چنين بود ، خوابش كم بود « 15 » . گفتند : براى « 16 » خواب ، دماغت را تربيت كن « 17 » . گفت : اگر شب
هامش
( 1 ) . به ذكر . ( 2 ) . به دلى . ( 3 ) . ( بريدن . . . حلق ) ندارد . ( 4 ) . عبارات داخل قلاب در ( س ) نيست . ( 5 ) . خانه را . ( 6 ) . عبارت داخل قلاب در ( س ) نيست . ( 7 ) . به ظلمت خود و وسواس ، آن خانه و آن دل را تباه كند . ( 8 ) . عمر رضى إله عنه « به خط قرمز نوشته شده بود ؛ كه پاك شده است . در ( س ) عمر رضى الله عنه ندارد . ( 9 ) . گوارشى سازيم از براى تو . ( 10 ) . تا طعام بيشتر توانى خورد . ( 11 ) . آرام نگرفته‌ام . ( 12 ) . سگ نفس را . ( 13 ) . دلير نكرده‌ام . ( 14 ) . چو خوردش . ( 15 ) . بودى . ( 16 ) . بارى براى ما . ( 17 ) . دماغ تربيت كن .