و معنى ديگر آنكه « 1 » با حق تعالى موافقت كنند « 2 » و در مقبولان ( او ) به نظر مرحمت نگر ( ند ) « 3 » و در مردودان ( درگاه او ) ، « 4 » به نظر سخط « 5 » .
معنى اول ، به معرفت نزديكتر است و معنى دوم به ظاهر شريعت ، موافقتر . اهل معرفت « 6 » را نظر بر حكمت [ است ] و [ اهل ] « 7 » شريعت و عقل را نظر بر امر ديگر .
آنكه بوقت حاجت از من شرم دارد « 8 » كه حاجت به غير من [ بر ] دارد « 9 » شكم ايشان سبك بود از لقمهء حلال .
[ اين سخن نيز دو معنى دارد ] « 10 » : يك معنى وى آن بود كه لقمهء حلال ، مرد را در طاعت سبك كند ؛ و معنى ديگر آنك چون از حلال كم خورد ، از « 11 » حرام خود نخورد . و چون شكم خالى بود ، دل حالى « 12 » بود . و ديگر آنكه چون حلال كم بود « 13 » ، كم خورد . ديگر آنكه سير خوردن از حلال بر خود حرام كرده بود تا بار شكم و تن « 14 » نبايدش كشيد .
نقل مجلس و نعيم دوستان من ، ذكر بود .
حضرت « 15 » ابراهيم ادهم - قدس الله سره - مىگفت : مولاى ! مولاى « 16 » ! ذكرك تمرى و حلواى « 17 » و در بهشت محبت من گل رضاى من ببويند « 18 » و پيوسته در شكر و ثناى من باشند .
بيت
دوستان دوست را باشد رضاى او نديم * حب موليشان بهشت و يادموليشان نعيم « 19 »
هامش
( 1 ) . آن است كه .
( 2 ) . س : كند .
( 3 ) . در مقبولان او به نظر رضا نگرند .
( 4 ) . س : درگاه او ندارد .
( 5 ) . به نظر سخط نگرند .
( 6 ) . زيرا كه اهل معرفت .
( 7 ) . س : ( اهل ) ندارد .
( 8 ) . دارند .
( 9 ) . بردارند .
( 10 ) . اين سخن نيز دو معنى دارد ؛ معنى اول آن بود .
( 11 ) . ( از ) ندارد .
( 12 ) . خالى .
( 13 ) . كم يابد .
( 14 ) . « تن » ندارد .
( 15 ) . ( حضرت ) ندارد .
( 16 ) . مولائى ! مولائى !
( 17 ) . حلوائى .
( 18 ) . گل رضا بويند .
( 19 ) . لاجرم باشند بر درگاه او دايم مقيم .