همتش از گنج توانگر شده * جملهء مقصود ميسّر شده
ص 13
* * *
چه مردى بود كز زنى كم بود
* * *
خ
خايفان ، خاص صفهء بارند * گاه در دشت و گاه در غارند
گاه در هيبت و جلال خموش * گاه در حيرت و فغان و خروش
ص 140
* * *
خدا در دل سودازدگان است بجوييد * مجوييد زمين را و سما را مپوييد
ص 244
* * *
خوشتر از اين در جهان دگر چه كار بود * دوست بر دوست رفت و يار بر يار
ص 162
* * *
خيمهء بىستون ازرق را * كرهء تيزگام ابلق را
نبود مهر تا شما دانيد * روى از مهر او بگردانيد
ص 129
د
داده مر نفس را تبرائى * دل نداده به هيچ سودايى