بود ما را دلى پراكنده * جمع شد تا شد او ترا بنده
ص 167
* * *
پ
پرهيز ز هر بدى و هر بد * تا خاصه خاص شاه گردى
از شر هواى نفس پرهيز * تا بندهء پادشاه گردى
ص 139
* * *
ت
* * *
تا بدان حد شده مكرم بود * لو كشف مرو را مسلم بود
ص 229
* * *
تا توانى به بندگى مىكوش * دين به دنياى مختصر مفروش
شاد مىباش در ره تسليم * روز و شب بر در إله مقيم
ص 178
* * *
تا سلامت يا بى از بحر غرور * از ورع كشتى بساز آزاد مرد
بندگى چون با ورع باشد ترا * شايد ار خوانم ترا آزاد مرد
ص 140