افكندگكى بگير و غافل منشين * از دوست اگر منتظر ديدارى
ص 164
* * *
اين سلسله ديوانه بسى مىدارد * او كى سر هر پر هوسى مىدارد
كى صاف خورد شراب از جام صفا * كاندر قدح عشق خسى مىدارد
ص 181
* * *
اين قصه نگر كه بس عجيب افتادست * بيماريم از لطف طبيب افتادست
ص 161
* * *
اى وجود تو كعبهء ثانى * نيتت بيّنات ربّانى
حسن خلق و يقين و رحمت وجود * در تو بنهاد رأفت معبود
گشت در امت تو از اوتاد * هر كه در وى حق اين خصال نهاد
ص 162
* * *
ب
با دو قبله اندرين ره راست نتوان آمدن * يا رضاى دوست بايد يا هواى خويشتن
ص 117
* * *
باش آزادمرد در اسباب * در جهان همچو كاسه بر سر آب
فارغ از بهرههاى جسمانى * يافته تحفههاى روحانى