اندك از داد دوست بسيار است * هر كه را چشم عقل بيدار است
ص 160
* * *
اى بوده قيام تو به شبهاى دراز * ناگشته گشاده بر دلت يك در راز
دنيا حدث و دلت به دو آلوده * با جامهء بىنماز تا چند نماز
ص 107
* * *
اى خوشا وعدهء آن دوست كه مىداد سلام * مىرسد هر نفسى از در معشوق پيام
ص 125
* * *
اى دل اگر از غبار تن پاك شوى * تو روح مقدسى بر افلاك شوى
از بهر تو خلد را بياراستهاند * شرمت نايد كه ساكن خاك شوى
ص 169
* * *
اى دل سگ نفس را بمان خوار و بكش * هر دم به هزار مرگ مىدار و بكش
گر حجرهء عافيت نه خوش خواهد بود * ناى گلويش به پاى بفشار و بكش
ص 117
* * *
اى گرسنهء عشق تو سيران جهان * ترسان فراق تو دليران جهان
از دست سك نفس مرا باز رهان * اى زلف تو پايبند شيران جهان
ص 104
* * *
اى عاقل اگر تو واقف اسرارى * يك دوست بسنده كن كه يك دل دارى