تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راز ربانى ( اسرار الوحى سبحانى ) در شرح حديث قدسيه معراجيه ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١

لَوِ اطَّلَعْتَ

. . . : ( ص 137 ) . 18 / 18 كهف . ابراهيم خواص : ( ص 104 ) . ابو اسحق ابراهيم ابن اسماعيل ( متوفى به 284 يا 291 ه . ق ) ؛ عارف و زاهد معروف رى ، در قرن سوم هجرى . وى از ياران و همگنان ابو الحسين نورى و جنيد بغدادى بود و غالب اوقات را در سفر مىگذرانيد . وفات او در مسجد جامع رى اتفاق افتاد . ( دائرة المعارف ، ج 1 ، ص 9 ؛ ملحقات تذكرة الاولياء دكتر استعلامى ، ص 599 ؛ ترجمهء رسالهء قشيريه ، ص 65 ؛ شرح تصوف ، ص 230 ؛ كشف المحجوب ، ص 193 ، ليدن )

اسحق بن خلف : ( ص 138 )

. در تراجم احوال صوفيه آنچه در دست بود ، به نامى چنين برخورد نشد ؛ الّا آنكه در ترجمهء رسالهء قشيريه ، ص 167 ، از وى نقل قول شده است . ابن نديم در الفهرست ، از شخصى بدين نام ذكرى بميان آورده ، او را شاعر و يكى از رؤساى متكلمين زنادقه ( مانويه ) مىداند كه تظاهر به مسلمانى كرده است . ابن قتيبه نيز از او ياد كرده ، در قتل بابك خرمدين اشعارى را به دو منسوب داشته است . ( رك . الفهرست ، ص 337 ؛ اخبار الطوال ، ص 405 )
هامش
آمده . . . مرا نان فروش و اگر نه از من دست بدار . طباخ گفت : بگو كه اين درم از كجا آورده‌اى كه ضرب دقيانوس است ؛ سيصد سال است ؟ نصيبى من بيرون كن ؛ و اگر نه ملك را خبر كنم تا ترا رنجها رساند . يمليخا چون درماند ، قصهء خويش بگفت . طباخ ندانست كه چه مىگويد . در وى آويخت ؛ او را نزد ملك برد . ملك او را پرسيد و وى قصهء خويش بگفت . ملك ندانست كه وى چه مىگويد . كتاب خوانان را بخواند و از ايشان پرسيد . گفتند : ما در كتابها خوانده‌ايم كه در روزگار دقيانوس ، ملك‌زادگان بودند ؛ اسلام يافتند ؛ از وى بگريختند و در اين كوه پنهان شدند و كس خبر ايشان نيافت چون ملك بدانست ، وى را بنواخت و منادى فرمود تا به زيارت ايشان شوند . . . يمليخا از پيش برفت و ايشان را در آن غار آگاه كرد كه حال بر چه جمله است . . . ايشان گفتند : ما را از دنيا و صحبت دنيا بس . يا رب ! ما ديدار و صحبت خلق نخواهيم ؛ ما را به حضرت خويش بر . خداى تعالى ايشان را جان برداشت . . . ( قصص سورآبادى ، ص 9 - 588 ، با تلخيص ؛ و رك . به تفسير كشف الاسرار ، ج 5 ، ص 264 به بعد ) .