مردى بود از پارسايان . » و در ص 653 ترجمهء رسالهء قشيريه ، به حكايت وى آنگاه كه با اهل خود در كشتى نشسته بود ، اشاره گرديده است .
شاه شجاع كرمانى : ( ص 155 )
. ابو الفوارس شاه شجاع كرمانى ، از مشايخ بزرگ و ابناى ملوك و از مصاحبات ابو حفص حداد و به قولى مريد وى بود . با بسيارى از مشايخ از جمله با ابو تراب نخشبى و ابو عبد الله ذراع بصرى صحبت داشت . او را در رد كتاب يحيى معاذ كه غنا را بر فقر ترجيح داده ، كتابى بوده است كه در آن فقر را بر غنا فضل نهاده . وفاتش بعد از سال 370 و قبل از 300 ه . ق اتفاق افتاده است .
( تعليقات مصيبتنامه ، به نقل از سفينة الاولياء ، ص 131 ؛ نفحات الانس ، ص 85 ؛ و رك . به ترجمهء رسالهء قشيريه ، ص 60 ؛ تذكرة الاولياء استعلامى ، ص 377 ؛ دائرة المعارف مصاحب ، ج 2 ص 1444 و آداب المريدين ، ص 341 ؛ حلية الاولياء ، ج 10 ، ص 237 )
شقيق بلخى : ( ص 159 )
. ابو على شقيق بن ابراهيم البلخى ( متوفى به سال 194 ه . ق ) ، زاهد و صوفى مشهور خراسان . بنابر مشهور ، مريد و تربيت يافتهء ابراهيم ادهم بود و در اوايل حال در بلاد ترك تجارت مىكرد . سپس ترك تجارت گفته و به زهد و تصوف گرائيده . شقيق بلخى در اثناى مسافرت مكه ، در بغداد هارون الرشيد را ديده ، او را اندرز داده است . تاريخ وفاتش را 174 و 184 ه . ق نيز ضبط كردهاند . مطابق بعضى روايات ، شقيق بلخى در ماوراء النهر بقتل رسيده و در ختلان مدفون شده است .
( دائرة المعارف مصاحب ، ج 2 ، ص 1482 ؛ و رك . به ترجمهء رسالهء قشيريه ، ص 36 ؛ تذكرة الاولياء استعلامى ، ص 232 ؛ نفحات الانس ، ص 49 ؛ طبقات الصوفيه ، ص 86 )
آخر الدواء الكى : ( ص 159 )
. « كى » داغ يعنى آتش تافتهاى است كه بر بعضى جراحات نهند و مراد آنكه وسايل صعب را آنگاه به كار برند كه چارههاى سهل بىاثر ماند .
به بانگ مطرب و ساقى اگر ننوشى مى * علاج كى كنمت آخر الدواء الكى « حافظ »
( امثال و حكم دهخدا ، ج 1 ، ص 19 )