نام موضعى است در بصره . و ابو يعقوب فرقد بن يعقوب سبخى بصرى در شمارهء زاهدان مشهور بصره و متوفى به سال 131 ه . ق ، منسوب بدان است ( راهنماى دانشوران ، ج 1 ، ص 330 ) . در حلية الاولياء ، ج 3 ، ص 44 آمده است : « و منهم المعرض عن الفانى الوبى ، المقيل على آنى البهى ابو يعقوب فرقد السبخى » . و در الفهرست ، ص 235 : « من زهاد و العباد و المتصوفه و اخذ المعروف الكرخى عن فرقد السبخى . »
اصحاب كهف : ( ص 137 )
. قول امير المؤمنين على ( ع ) آنست كه اصحاب الكهف ، قومى بودند در روزگار ملوك طوايف ميان عيسى ( ع ) و محمد ( ص ) ؛ و مسكن ايشان ، زمين روم بود در شهر افسوس . گفتهاند كه آن شهر ، امروز طرسوس است و اهل آن شهر ، بر دين عيسى ( ع ) بودند . و ايشان را ملكى بود صالح ؛ چون آن ملك از دنيا برفت ، كار بر ايشان مضطرب گشت ؛ سر به باطل نهادند . پادشاه اهل ضلالت در آن وقت دقيانوس بود ؛ جبارى متمرّد ؛ كافرى بتپرست . قومى گفتند دعوى خدايى كرد و خلق را بر طاعت خود دعوت كرد . مىگويند در اين شهر افسوس قصرى عظيم ساخته بود از آبگينه بر چهار ستون زرين بداشته و قنديلهاى زرين از آن درآويخته به زنجيرهاى سيمين . . . بر سر خود تاجى نهاده كه چهار گوشه داشت ؛ در هر گوشه ، گوهرى نشانده كه در شب تاريك چون شمع مىتافت ؛ و پنجاه غلام از ملك زادگان با جمال بر سر وى ايستاده ، هر يك را تاجى بر سر و عمودها در دست ؛ شش جوان ديگر از فرزندان ملوك با خرد و راى تمام ايستاده بر دست چپ . اين شش جواناند كه اصحاب كهفاند . نامهاى ايشان : يمليخا ، مكسلمينا ، محشطينا ، موطونس ، اساطونس ، افطونس ، وقيل ، يمليخا و مكسلمينا و مرطوس و ينينوس و سارينوس و ذوانيوانس .
آن متكبر متمرد - دقيانوس - بر اين صفت پادشاهى مىراند . او را دردسرى نبود و تبى نگرفت ؛ تا از متكبرى و جبّارى كه بود ، دعوى خدايى كرد . . . روزى دعوتى ساخته بود . بطريقى درآمد ؛ گفت : لشكر فلان ملك آمد و قصد ولايت تو دارد . لرزه بر اندام وى افتاد و هراسى و ترسى عظيم در دلش پديد آمد بر صنعتى كه تاج از سر وى